تا نفس

تا نفس
ناگزیر ، با من است،
بی تو ماندن را دم نمی زنم !

پا به پای زمان پیر می شوم ؛
شاید فردا
پروانه هایی که از پیله ی من بیرون بیایند ،
از احساس ابریشمی ام با تو
داستان ها ببافند...

#مینا_آقازاده
دیدگاه ها (۱)

سلام صبح جمعتون عالی بعد عمرے در ڪجا باید ڪہ پیدایت ڪنم؟!از ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

عاشقانه های شبنم

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

و حالا، بعد از تمام سناری‌هایی که نوشتم، نوبت اینه که پایان ...

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط