love at school p 31

love at school p 31
(بچه ها این فلش بک که نیست در واقع بعد اینکه میخوابن ات این خواب رو میبینه که مربوط به گذشتست و یاداوریه حافظه ی از دست رفتشه)
امروز من رفته بودم توی باغ عمو چانگ همونی که اجازه ی ورود بهش رو نداشتیم
داشتم یواشکی گلارو بو میکردم که یهو با داد عمو چانگ از جا پریدم ترسیده بودم نمیتونستم نفس بکشم
چانگ.کوچولوی عوضیییی مگه نگفتم نباید بیاین اینجاااا
دستمو گرفت و کشوند سمت دفترش و یه سیلی بهم زد
خدمتکار رو صدا زد تا کوک رو هم بیاره و اونم به سرعت اوردش
چانگ.دستاتونو بیارین بالااااا
از ناچار دستامونو بردیم بالا و اونم با خطکش محکم میزد رو دستامون
کوک.من که کاری نکردم به من چه ربطی داشت که منم اوردییی
چانگ.از اونجایی که اون خواهر توعه باید حواستو جمع میکردی که همچین جایی نره ولی تو هم بی تفاوت بودییی شما جفتتون دوتا فسقلی اضافی هستیننن
بعدم مارو انداخت توی اون انباریه سرد
سرما برای من مضر بود
برف رو دوست داشتم اما من بیماری ریوی دارم و باید ازش دوری میکردم
بزور نفس میکشیدم
کوک رفت گوشه ی دیوار و دراز کشید
دست هردومون زخم بود اما من نگران داداشم بودم
وقتی که خوابید رفتم و سوییشرت خرگوشیم رو روش انداختم و شال گردن نازکم رو بزور دو قسمت کردم و دستاشو بستم
نفس نفس میزدم و دستام میسوخت و سعی کردم بخوابم
خوابش تموم شد
با صدا زدنای کسی خوابم نصفه موند
جیمین.سوا...سوااا....سوا خوبیی ....بیدارشو اون فقط یه خوابههه
با نفس نفسی که داشتم پاشدم و جیمین یه لیوان اب بهم داد
جیمین.چاگی...خوبی؟
ات.او..اوم یه خواب دیدم اما چون صدام کردی نصفه موند
جیمین.چه خوابی؟
بهش گفتم که گفت
جیمین. چرا به کسی نگفتین مثلا پلیس
ات.اون تهدیدمون کرده بود بعدام کسی به حرف یه بچه ی پنج شیش ساله توجه نمیکنه
ات.ا..اما باید بدونم که بعدش چیمیشه میخوام بدونم بعدش چه اتفاقی افتاده
جیمین.بهش فک نکن هر موقع لازم باشه به ذهنت میاد
بیا فعلا صبحمونو خوب شروع کنیم هوم؟
ات.اوم باشه
زنگ در خورد به وضعیت دلم یکم فک کردم دیدم اگه ببین که رو تختم لو میرم و کوک بدبختم میکنه
ات.جیمیننننن چیکار کنیممم
جیمین. یه فکری دارم
ات.ه فک...
یهو دیدم رو هوام
ات.یااا این که بدتره
جیمین.نگران نباش فقط هرچی گفتم رو تایید کن
ات.باشهه
رفتیم پایین و درو باز کردیم که کوک و یونا و تهیونگ و لونا همراه با سلام از در اومدن تو
یونا.وایسا ببینم تو چرا بغل جیمینی...نکنه نمیتونی راه برییی
ات.نهههه میتونم ...چیزه ...اها ما هر روز صبح تا ظهر عادت داریم کنار هم باشیم و جیمینم هرروز منو بغل میکنه
مگه نه چاگیی؟
یهو یه بوسه روی لبم گذاشت و گفت اوهوم
کوک.ای ای چندشااا فقط اگه بفهمم کاری با خواهرم کردی من میدونم و تو
ات.یااا اوپا مثلا شوهرمههه
جیمین گذاشتم رو اوپن
جیمین.بیب من میرم لباس بپوشم بیام
ات.یااا نمیشه منم ببری عوض کنی براممم
تهیونگ.اوپس لو رفتن
لونا.خدا رحمتشون کنه
کوک.جانمممم
ات.یااا اوپاااا دمپایی رو میزنم تو سرتاااا من الان با این اقا یه خانوادمممم
یونا.راست میگه دیگه کنار بیا تازه اینا قبل ازدواج هم رابطه داشتن
لونا.یوناااا خاک تو سرتتتت
هیچی دیگه کوک چهار ساعت با ما دنبال بازی کردو اخرشم کم اورد ما هم رفتیم لباس عوض کردیم اومدیم پایین
لونا.خب دیگه اینم دومین بارتونه انشاالله به امید خدا قراره خاله بشیم دیگه نه؟
ات .نه
جیمین.اره
ات.یااا من هنوز خودمم بچم
جیمین.پس چرا دیشب انقد شیطونی کردی؟ من هدفم یه بچه بود ولی چون تو ادامه دادی فک کنم دو تا بشه
ات.جیمینننننن
لونا.جیغغغغغغغ مبارکههههه
که یونا و لونا میپرن بغل هم
کوک.من نگران ات بودم مثل اینکه باید نگران جیمین میبودم
زدیم زیر خنده
دوماه بعد
خب بچه ها تو این دوماه ات اون حافظرو بدست اورد که من به طور خلاصه میگمش
بعد اینکه تو انبار میخوابن در اصل کوک بیدار بوده و میره پیش چانگ
کوک.لطفا ات رو اذیت نکن ازین به بعد مراقبشم پس بزار بریم تو اتاقامون
چانگ.اگه دوباره اون کار رو بکنه چی؟
کوک.من رو دو روز زندانی کن
چانگ.فکر خوبیه
بعد که چانگ میره سر کار اونا میتونستن ازادانه برن بیرون پس میرن اداره ی پلیس و بعد از اونا میپرسن که قاتل مادرشون پیدا شده یا نه اوناهم میگن اون افراد شناسایی شدن و از طرف چانگ بودن و چانگ رو میگیرن و میوفته زندان
وقتی بچه ها میفهمن شکه میشن و میفهمن که چانگ میخواسته اونارم تو خونه بکشه ولی نجات پیدا کردن بعد یه مدت چانگ توی یه تصادف ساختگی که خودش به وجود اورده میمیره و بچه ها نمیدونن زندست و چانگ قراره وقتی بزرگ شدن بیاد سراغشون
ولی اونا هنوز نمیدونن
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

چند پارتی درخواستی

dark love

پارت یازدهم با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با اون دوستهه...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط