ببین!

ببین!



تو جاودانه شدی



این دل در رویای تو می تپد



این دست های ناتوان معجزه گر تنت را



به حافظه ی جانش سپرده



چشمانم آمدنت را



به انتظار می نشیند هر روز



این دست ها برای تو



روی سینه ام به حرکت در می آیند برای نوشتن



در دلم کلمات



همچو شمع شعله می کشند برای سرودن تو



پروانه ی هستی من



راه بیفت



می خواهم آمدنت را



قاب کنم ...
دیدگاه ها (۱)

‍ تو از کدام سمت خورشید طلوع می کنی، که صبح برای دیدنت می ای...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

السلام علیک یا صاحب‌الزمان (عج) 💚یک سلام از دلِ بی‌قرار مابه...

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط