پارت: 13 (بخش2)

پارت: 13 (بخش2)

**زاویه دید: زین**

«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگالش رو با یه حرکتِ نمایشی روی میز رها کرد. صدای *«کلینگ»* بلندی تو سالنِ بزرگ پیچید و تو گوشم زنگ زد. «زین، حواست هست داری در موردِ چی حرف می‌زنی؟ ما برای میزِ وی‌آی‌پیِ این خیریه پنجاه هزار دلار چک کشیدیم. بقیه‌ی خانواده‌های هیئت‌مدیره هم همین‌طور. ما این پولِ هنگفت رو نمی‌دیم که بچه‌هایی که والدینشون حتی توانِ پرداختِ قبضِ برقِ ماهانه‌شون رو ندارن، با لباس‌های دست‌دوم و ارزان‌قیمت جلوی درِ هتل بایستن و به ما خوش‌آمد بگن. این بچه‌ها ذاتاً برای این فضاها ساخته نشدن. اونا نه آدابِ معاشرت می‌دونن، نه دیدگاهی برای آینده دارن و نه اصلاً جایگاهشون اینجاست. تنها چیزی که می‌دونن، دست‌وپا زدن تو روزمرگیِ خودشون و کشیدنِ پایینِ بقیه‌ست که عقده‌هاشون خالی بشه.»

*کشیدنِ پایینِ بقیه.*
*بی‌انگیزه. بی‌برنامه.*

تصویرِ هیزل با اون پیشبندِ زرشکی و لکه‌دار، در حالی که لنگ‌لنگان تو تاریکیِ شب سمتِ ایستگاهِ اتوبوس می‌رفت تا به خونه‌ای برگرده که قبضِ گازش پرداخت نشده، مثلِ یه سیلیِ محکم به صورتم خورد. او دیدگاه نداشت؟ او بی‌برنامه بود؟ دختری که برای پر کردنِ فرم‌های دانشگاه‌های ایالتی، تا ساعت ١٢:٣٠ شب با زانوی متورم و دردناک کار می‌کرد و باز هم فرداش تو مدرسه جوری راه می‌رفت که انگار کلِ دنیا زیرِ پاشه؟

خشم، داغ و سوزان، از معده‌ام جوشید و به سمتِ قفسه‌ی سینه‌ام بالا اومد. دلم می‌خواست دستم رو بکوبم روی این میزِ لعنتی. خواستم دهان باز کنم.
...اما کلمات تو گلوم خفه شدن. بحث با ریچارد استون مثل مشت کوبیدن به دیوارِ بتنی بود؛ فقط دستِ خودت رو می‌شکست و به اون ثابت می‌کرد که هنوز کنترلِ همه‌چیز دستِ اونه. نگاهم رو از چشم‌های سرد و بی‌رحمش دزدیدم و به تکه استیکِ دست‌نخورده‌ی تو بشقابم خیره شدم.

«اگه اجازه بدید، من می‌رم تو اتاقم. باید برای امتحانِ فیزیکِ فردا بخونم.» صندلی رو با صدایِ گوش‌خراشی روی پارکت‌های براق عقب کشیدم و بدونِ اینکه منتظرِ جوابشون بمونم، سالن رو ترک کردم. پشتِ سرم صدای مادرم رو شنیدم که با لحنی شاکی می‌گفت: «این پسر تازگی‌ها چقدر بی‌حوصله و عجیب شده.»
دیدگاه ها (۰)

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط