بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به ی

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک زمزمه‌اند، زمزمه‌ای که وقتی کلمات برای دعا کردن کم می‌آورند، به کمکِ آدم می‌آیند. وقتی چشمانت را می‌بندی و آن ملودیِ جان‌سوز در فضایِ اتاق می‌پیچد، حس می‌کنی که قلبت سبک شده است. این موسیقی‌ها، انگار زبانِ مشترکِ من و خدایِ خودم هستند؛ جایی که دیگر نیازی به زبانِ فارسی یا هیچ زبانِ زمینیِ دیگری نیست.

وقتی می‌گویم موسیقی تا استخوانِ آدم می‌نشیند، یعنی دقیقاً همین؛ یعنی آن‌قدر بی‌واسطه که حس می‌کنی تمامِ بارهایِ سنگینِ رویِ شانه، تمامِ دلتنگی‌هایِ مبهم برایِ چیزهایی که هنوز ندیده‌ای، و تمامِ بغض‌هایی که در طولِ روز پشتِ نقابِ لبخند پنهان کرده‌ای، در آن جاری می‌شوند.

در این لحظات، موسیقی دیگر برای «شنیدن»
برای «گریستن» است. گریستنی که از سرِ اندوه نیست، بلکه از سرِ یک جور آرامشِ غریب است؛ آرامشی شبیه به پیدا کردنِ چیزی که سال‌ها گم کرده بودی. انگار موسیقی، پنجره‌ای را رو به آسمان باز می‌کند و تو، در میانه‌یِ آن نُت‌هایِ لرزان، خودت را دوباره پیدا می‌کنی.

گاهی فکر می‌کنم شاید روحِ آدم، از جنسِ همین نُت‌ها باشد؛ همان‌قدر ظریف، همان‌قدر رها و همان‌قدر بی‌قرار برایِ بازگشتن به منبعِ اصلی‌اش. برای همین است که وقتی آهنگِ خاصی پخش می‌شود، حس می‌کنی که قلبت دارد با ریتمِ جهان یکی می‌شود و در آن لحظه‌ی کوتاه، هیچ‌چیزِ این دنیا، جز آن حسِ عمیق و خدایی، اهمیت ندارد.

یا #رب تو چنان کن که پریشان نشویم

.

.

.
دیدگاه ها (۰)

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

حتی پیر شدنت و هم ندیدمدورت بگردم...😭یه غم هایی هست این قد س...

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

بعضی دلتنگی‌ها اسم ندارند...بی‌صدا می‌آیند،در تمامِ وجودت ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط