میگویند شاد بنویس،

میگویند شاد بنویس،
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد مردی می افتم،
که با کمانچه اش
گوشه ی خیابان شاد میزد
اما با چشمهای خیس...
دیدگاه ها (۱۱)

دلم می‌خواهد در گوشه‌ی دنج يك كافه ، باتوِ ساده گم شوم.زمين ...

💙چقدر هوسِ پاییز کرده‌ام!چقدر دلم خیابان‌های نارنجی می‌خواهد...

یاد نوشته‌ی طنزی افتادم که می‌گه خونه‌ی پدری هر کاری کردیم گ...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

معاملهp2سه روز بعد، کاروان خاندان کیم مقابل عمارت جئون توقف ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط