یاد نوشته طنزی افتادم که میگه خونه ی پدری هرکاری کردیم گف
یاد نوشته طنزی افتادم که میگه خونه ی پدری هرکاری کردیم گفتن نه....! اینکارو نکن.... اینجوری نه....بزار بری خونه شوهر هر غلطی خواستی بکن!
میری خونه شوهر میگن چ غلطا... مگه خونه باباته اینجا؟
دقیقا ی سری شیطنتا و کودک درونا هست که تحت هیچ شرایطی نمی تونی انجامش ندی....!
تا زمانی که بچه داشته باشی الان صرفا با دوتا بچه شاید کسی از راه برسه و بگه بچـه دارررری! زشته....
. خیر! قشنگیش به همین دسته جمعی بودنش!
ما تا ابد با هم میخندیم باهم گریه میکنیم.... با هم شیطونی میکنیم.... با هم شکست میخوریم با هم از نو میسازیم.... یا با هم بغض میکنیم... با هم همون بغض و یا جیغ میزنیم یا قورتش میدیم یا بلند بلند گریه اش میکنیم بعدم دست میزاریم رو زانو هامون و یاعلی میگم برای آینده ای که تقریبا بی سرانجامِ..... ولی باهم لذت بخشِ
میگه نه ما میمانیم و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی....
پس تا هستیم شاد و عمیق تاکید میکنم عمیــق زندگی کنیم...
فاطمه
میری خونه شوهر میگن چ غلطا... مگه خونه باباته اینجا؟
دقیقا ی سری شیطنتا و کودک درونا هست که تحت هیچ شرایطی نمی تونی انجامش ندی....!
تا زمانی که بچه داشته باشی الان صرفا با دوتا بچه شاید کسی از راه برسه و بگه بچـه دارررری! زشته....
. خیر! قشنگیش به همین دسته جمعی بودنش!
ما تا ابد با هم میخندیم باهم گریه میکنیم.... با هم شیطونی میکنیم.... با هم شکست میخوریم با هم از نو میسازیم.... یا با هم بغض میکنیم... با هم همون بغض و یا جیغ میزنیم یا قورتش میدیم یا بلند بلند گریه اش میکنیم بعدم دست میزاریم رو زانو هامون و یاعلی میگم برای آینده ای که تقریبا بی سرانجامِ..... ولی باهم لذت بخشِ
میگه نه ما میمانیم و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی....
پس تا هستیم شاد و عمیق تاکید میکنم عمیــق زندگی کنیم...
فاطمه
- ۷۰۵
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط