قرار نبود هر شب

قرار نبود هر شب
یکی
پشت پنجره
اشک هایش را پاک کند
و به اندازه ی دلتنگی هایش
ستاره ها را بشمرد...
حتی
قرار نبود کسی برود
و من
این ها را بنویسم!
دیدگاه ها (۱)

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط