اون مادر.....نهههه اون مادر ......اون مادر بزرگم بود فیرد

اون مادر.....نهههه اون مادر ......اون مادر بزرگم بود فیردا .
چند سال پیش وقتی داشت به خونه ی خالم میرفت گم شد .
یکی میگفت اونو در حال سقوط از دره دیده یکی میگفت شایدگرگها اون رو دریده باشند و.....
هزار تا احتمال وجود داشت .
هیچ کس چیزی نمیدونست تا امروز ،امروز که من نوه اش فهمیدم .
یادم میاد قبلا منو خیلی دوست داشت اما الان رو نمیدونم خیلی گذشته .
نمیدونم شاید هدفش از تسخیر الما کشوندن من به اینجا و نابود کردن من بوده درسته اون همیشه یه داستان برای من میگفت .
آرههههه اون افسانه راز مرگ جادوگر حدسم درسته اون منو رو اینجا کشونده تا تنها راه نابودی خودش رو نابود کنه من تنها کسی هستم که این رو میدونه ،ولی نه من باهوش تر از اینا هستم من این افسانه رو نوشتم و اون رو به خواهرم داده بودم .
سعی کردم داستانو به یاد بیارم این تنها راه فرار بود ......
دیدگاه ها (۶)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

نمیخوام برم تو فاز چصناله ها_ولی واقعا دارم به این نتیجه میر...

درودفونت نمی‌زنممن جونهی مك‌فیان هستم و اکانت اصلی من @jonhi...

پارت ۱۶

رمان عشق اول....

My lovely neighbor part : 56

گل خونی پارت 45جونگکوک و تهیونگ رفتن پایین صبحانه خوردن بعد ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:22و رفت بالا افتادم رو ک...

#تپش.قلب.من Part 5هانا:باشه....بعد 10 دقیقه چت.... همون مرد ...

#Escape_from_death_April29#admin_yoki#part1☆ویو:دازای☆☆مکان:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط