ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:22
و رفت بالا افتادم رو کاناپه و با چشای پر به یه گوشه نامعلوم خیره شدم که یکم بعد صدای قدماشونو شنیدم
یونگی:خدافظ
و رفت بیرون پشت سرش ا.ت رفت جلو در و بهم نگاه کرد
ا.ت:...خدافظ کوک
و رفت همون لحظه کل خونه تو سکوت فرو رفت خالیه خالی فقط درد و غم حس میشد ..من از دستش دادم تقصیر خودم بود
کوک:تقصیر خودته کوک تقصیر خودته مرتیکه احمق روانی*بلند
میز جلوی کاناپه رو پرت کردم یه گوشه ار اون از اونجایی که شیشه ای بود خورد شد این کارم از رو عصبانیت به خودم بود درسته قلب من درست مثل این میز شیشه ای خورد شد و همش تقصیر خودمه خودم با دستای خودم زندگیمو نابود کردم
کوک:......
نمیدونم باید چیکار کنم ..باید توی تاریکی ابدیم زندگی کنم ....
........
الان ساعت ها یا شایدم روزهاست که که رو این کاناپه کوفتی نشستم نمیدونم اون بیرون چه خبره هیچی نمیدونم فقط میدونم که الان هوا تاریکه و ساعت ۱۲ شبه .......
با صدای تیر اندازی به خودم اومدم از جام بلند شدم خواستم اسلحمو بردارم و برم بیرون ولی متوقف شدم
کوک:آخه به چه امیدی
بی خیال برگشتم سر جام و به همون نقطه قبلی خیره شدم که کم کم خوابم برد
(ویو ا.ت )
اون روز داداش یهو اومد اتاق و گفت وسایلمو جمع کنم که بریم
ا.ت:برای چی
یونگی:حرف نزن زود باش...راستی کوک چشه اخرین بار که اینطوری دیدمش ۱۸ سال پیش موقع مرگ پدر مادرش بود
ا.ت:م مرگ پدر مادرش صبر کن قضیه این انتقام چیه چه مرگی چرا من هیچی نمیدونم
یونگی:۱۸ سال پیش منو کوک باهم دوستای صمیمی بودیم تا اینکه یه روز بابا بزرگ و بابا به خونه پدر مادر کوک حمله کردن و..اون موقع پدر مادرش کشته شدن از اون موقع رابطه ماام خراب شد و کوک به کل تغیر کرد بقیشم که خودت می دونی
......

«عشقی در حصارِ درد.»
دیدگاه ها (۴)

من ذوقققققققققققققققققققققققق🥺😭

عروسک فالوشه @luna.fake

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط