ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟
بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی ؟

در دام توأم ، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت
آوار غمت بـر سرم افتادـ ، کجایی ؟

آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و نـدارم
در راه تو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟

اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟
از دست تو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟

دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی ؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

نیلوفرانهمی پیچی به پای دلماین غمزه هایگاه و بیگاه برای چیست...

چای مینوشیدمیکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه ...

دریا...

ﺣﺎﻓـــــﻆ ﮐﺠﺎﯼ ﮐﺎﺭﯼ ، ﻓﺎﻟﺖ ﻏﻠﻂ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﮔﻔﺘﯽ "ﻏﻤـﺖ ﺳﺮ ﺁﯾﺪ" ﺍﯾﻦ ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

شعر و غزل

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط