عاشقانه های شبنم

دردت ای گل ، میشکافد سینه ی ویرانه را ...
عشق داند ،  اضطراب این دل دیوانه  را
ساغری  دادی و رفتی ، مست کردی ای عجب ..
خانه ات اباد بادا ،  مست کن مستانه را
انقًدَر گفتم ، نوشتم ، شعر من افسانه شد ...
جان من ، کوتاه کن ، این قصه و افسانه را
سر مپیچ از من خدا را جام ده ، مستی کنیم ..
جان به لب امد بیا ، پر نور کن میخانه را
قبله گاه من تو هستی قبله تو ، محراب تو ...
طاق ابرویت بس است رسوا کند بتخانه را
نور میپاشد نوایت بر شبستان غزل ...
مست میسازد هوایت ، اتش و پروانه را
اشک شادی میفشانم جرعه ای نوشت کنم ..
بی محابا سرکشم ،  لبریز کن ، پیمانه را
شب نشین کویت هستم تا ببوسم پای تو ...
ای خوش انروزی که بیند ، اشنا بیگانه را
عشق میخواهد دل من عشق دیرین و کهن ..
کز نگاهش مست سازد باده و همخانه را ‌
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

مست چشمانت شدم ، میخانه ها را بی خیالتا دلم خالیست ، مهمان خ...

«ای فرشته‌ی نادان، تو چنان در بندِ نگاهِ دروغینِ من اسیر شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط