چه شیشه اے بودم روزے، حالا اما به سختـــــــ شدن

چه شیشه اے بودم روزے، حالا اما به سختـــــــ شدن
هم رضا نمیدهم،به سنگـــــــ شدن مے اندیشم
اینگونه اطمینانش بیشتــر است!!!

جاے بستنے یخے هاے دوران کودکے ام را
قهوه هاے تلــــخ و پر سکوتــــــــ امروز گرفته است.
این روز ها لحن حرف هایم آنقــــــدر جدی شده
که خودم هم از خودم حسابـــــــ میبرم…
در اوج شادے هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندے
اکتفا میکنم…
دیدگاه ها (۱)

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

خانوم مدیرعاملپارت ششم | قهوه‌ی آقای کیملی نِلاپشت میزم نشست...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

شاهکاری به نام دروغ

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط