وقتی بارداری و مادرش هولت میده/مینهو
وقتی بارداری و مادرش هولت میده/مینهو
P6
با گریه ی شدیدی ماجرا رو تعریف کردی..شک و شبهه رو توی چهره ی مینهو به راحتی میشد خوند..
بعد از تموم شدن حرفات،مینهو بوسه ای روی پیشونی و بعد روی لبات زد و پتو رو روت کشید..
+یه قرص آرام بخش بده.
_برات خوب نیست..
+مینهو بده!!
با کلافگی قرص رو از توی کشو درآورد و آبی برات توی پارچ ریخت..
به سرعت قرص رو بالا انداختی و چشمات رو بستی..
مینهو به زور بغضش رو قورت داد و با اخم و ناراحتی اتاق رو ترک کرد..
به سراغ مادرش رفت که توی سالن روی مبل با لبخند بزرگی نشسته بود..
درست همون لحظه سونگمین از اتاقی که برای خودش و مادر بود و بیرون اومد و عجله کنان از کنارشون رد شد..
*مینهو..وسایلتون خونه ی مامان جا مونده..من میرم بیارم زود برمیگردم..
_باشه سونگ..دستت درد نکنه..
لبخند کمرنگی به برادر کوچک ترش زد و خودش رو کنار مادرش جا داد..
_مامان..تو کنارش بودی..دقیقا میشه بگی چی شد!؟
×میدونستم اون سلیطه بهت میگه من هولش دادم.
مینهو یک ابروش رو بالا انداخت و دست به سینه شد..
_مامان..ما بچمونو از دست دادیم..الان وقت تیکه انداختن نیست!
×بالای پله ها ایستاده بود میخواست تو رو صدا کنه..منم قبل از اینکه صدات کنه رفتم کمکش کنم بیاد پایین..دستشو گرفته بودم دست دیگه ش هم نرده ها رو گرفته بود بعد یهو خودش پاش سرخورد افتاد منم شوکه شده بودم..
_مامان مطمئنی!؟..
مادرش با مظلومیت پلک زد..
×مینهو من چرا باید نوه م رو بکشم!؟
_و میتونم بپرسم چرا بعد از این اتفاق و حال افتضاح عروست باید لبخند بزنی!؟..
_و چرا دقیقا موقعی که ا/ت کنار تو بود باید این اتفاق بیفته!؟
×مینهو الان داری منو مقصر میکنی!؟
_مامان دارم مقصر نمیکنم دارم حقیقت ها رو میگم..
_ا/ت هرچقدر هم ازت خوشش نیاد هیچ وقت همچین بی احترامی ای نمیکنه..همیشه تا اونجایی که بشه احترامت رو نگه داشته..برخلاف تویی که از اولین لحظه ی ورودش توی خونه هر بلایی تونستی سرش آوردی..
_فکر نکن نفهمیدم اوندفعه هم که ا/ت اونقدر مریض شده بود توی غذا چی ریختی..
×ولی پسرم..هیچ مدرکی نداری که ثابت کنی من این کار رو کردم..
×من هرچی ام بشه نوه ام رو دوست دارم!
آهی کشید و صورتش رو بین دستاش پوشوند..دیگه نمیدونست باید طرف کیو بگیره..چیکار کنه..چی بگه..
از جاش بلند شد و به طرف اتاقشون رفت که ا/ت اونجا بود..سرکی به اتاق کشید و ا/ت رو دید که بالاخره تونسته بود بخوابه..
P6
با گریه ی شدیدی ماجرا رو تعریف کردی..شک و شبهه رو توی چهره ی مینهو به راحتی میشد خوند..
بعد از تموم شدن حرفات،مینهو بوسه ای روی پیشونی و بعد روی لبات زد و پتو رو روت کشید..
+یه قرص آرام بخش بده.
_برات خوب نیست..
+مینهو بده!!
با کلافگی قرص رو از توی کشو درآورد و آبی برات توی پارچ ریخت..
به سرعت قرص رو بالا انداختی و چشمات رو بستی..
مینهو به زور بغضش رو قورت داد و با اخم و ناراحتی اتاق رو ترک کرد..
به سراغ مادرش رفت که توی سالن روی مبل با لبخند بزرگی نشسته بود..
درست همون لحظه سونگمین از اتاقی که برای خودش و مادر بود و بیرون اومد و عجله کنان از کنارشون رد شد..
*مینهو..وسایلتون خونه ی مامان جا مونده..من میرم بیارم زود برمیگردم..
_باشه سونگ..دستت درد نکنه..
لبخند کمرنگی به برادر کوچک ترش زد و خودش رو کنار مادرش جا داد..
_مامان..تو کنارش بودی..دقیقا میشه بگی چی شد!؟
×میدونستم اون سلیطه بهت میگه من هولش دادم.
مینهو یک ابروش رو بالا انداخت و دست به سینه شد..
_مامان..ما بچمونو از دست دادیم..الان وقت تیکه انداختن نیست!
×بالای پله ها ایستاده بود میخواست تو رو صدا کنه..منم قبل از اینکه صدات کنه رفتم کمکش کنم بیاد پایین..دستشو گرفته بودم دست دیگه ش هم نرده ها رو گرفته بود بعد یهو خودش پاش سرخورد افتاد منم شوکه شده بودم..
_مامان مطمئنی!؟..
مادرش با مظلومیت پلک زد..
×مینهو من چرا باید نوه م رو بکشم!؟
_و میتونم بپرسم چرا بعد از این اتفاق و حال افتضاح عروست باید لبخند بزنی!؟..
_و چرا دقیقا موقعی که ا/ت کنار تو بود باید این اتفاق بیفته!؟
×مینهو الان داری منو مقصر میکنی!؟
_مامان دارم مقصر نمیکنم دارم حقیقت ها رو میگم..
_ا/ت هرچقدر هم ازت خوشش نیاد هیچ وقت همچین بی احترامی ای نمیکنه..همیشه تا اونجایی که بشه احترامت رو نگه داشته..برخلاف تویی که از اولین لحظه ی ورودش توی خونه هر بلایی تونستی سرش آوردی..
_فکر نکن نفهمیدم اوندفعه هم که ا/ت اونقدر مریض شده بود توی غذا چی ریختی..
×ولی پسرم..هیچ مدرکی نداری که ثابت کنی من این کار رو کردم..
×من هرچی ام بشه نوه ام رو دوست دارم!
آهی کشید و صورتش رو بین دستاش پوشوند..دیگه نمیدونست باید طرف کیو بگیره..چیکار کنه..چی بگه..
از جاش بلند شد و به طرف اتاقشون رفت که ا/ت اونجا بود..سرکی به اتاق کشید و ا/ت رو دید که بالاخره تونسته بود بخوابه..
- ۷.۶k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط