بابا داشت روزنامه میخوند

بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت تکه ای از روزنامه رو که نقشه دنیا بود رو تیکه تیکه کرد و گفت :فرض کن این پازله…!
درستش کن!
 چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا،باتعجب پرسید:توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی
چطور درستش کردی؟!
بچه گفت:ادمای پشت روزنامه رو  درست کردم…
دنیا خودش درست شد...

آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا خودش درست میشه...
دیدگاه ها (۲۱)

part: 3از زبان دازایرسیدیم به اتاق یوسانو یوسانو : همون دختر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

رمان جونگ کوک

چند پارتی

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

P²

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط