نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخول...

نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخول...
بیا بگو
‌‌‌‌ نتکانند
‌ پا دری ها را...
دیدگاه ها (۲)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

آمده ام آمدم ای شاه پناهم بدهخط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملج...

عاشقانه های شبنم

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

dark love

پارت ۱۸یهو دیدم همه دارن بهم نگاه میکردن چون .. من داشتم فار...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط