dark love
پارت14
ات درحالی که عقبی راه میرفت گفت:
نه.. نه.. نه لطفا بزار حرف بزنیم... خواهش میکنم..
کوک: پنج دقیقه فرصت داری بگو..
ات: خب ببین من شنیدم تو به کمپانی گفتی به من اعتماد نداری منم یکم ناراحت شدم با خودم گفتم خب شاید باید جدا بشیم چون تو به من اعتماد نداری ولی من... من.. دوست دارم..
کوک: خب منم دوست دارم و اینکه من اون لحظه نمیدونستم چی بگم برای همین اینجوری گفتم و اینکه کمپانی گفته اگه تا ماه بعد خبر ازدواجت رو ندی طرفداراتو از دست میدی پس... بیا ازدواج کنیم..
ات: خب من برای تو هرکاری میکنم و چیبهتر از اینکه با مرد رویاهام ازدواج کنم...
کوک، ات رو بوسید و باهم رفتن بیرون تا غذا بخورن تو یک رستوران شیک که یهو جونگکوک از تو جیبش یک جعبه مخملی در اورد و زانو زد
کوک: ات حاضری پا به پا در زندگی کنارم باشی؟؟
ات: ارهههه(با اشک شوق)
همه براشون دست زدن و یک اهنگ رمانتیک هم پخش شد....
بالاخره گذاشتم... حیحی🎀😅
ات درحالی که عقبی راه میرفت گفت:
نه.. نه.. نه لطفا بزار حرف بزنیم... خواهش میکنم..
کوک: پنج دقیقه فرصت داری بگو..
ات: خب ببین من شنیدم تو به کمپانی گفتی به من اعتماد نداری منم یکم ناراحت شدم با خودم گفتم خب شاید باید جدا بشیم چون تو به من اعتماد نداری ولی من... من.. دوست دارم..
کوک: خب منم دوست دارم و اینکه من اون لحظه نمیدونستم چی بگم برای همین اینجوری گفتم و اینکه کمپانی گفته اگه تا ماه بعد خبر ازدواجت رو ندی طرفداراتو از دست میدی پس... بیا ازدواج کنیم..
ات: خب من برای تو هرکاری میکنم و چیبهتر از اینکه با مرد رویاهام ازدواج کنم...
کوک، ات رو بوسید و باهم رفتن بیرون تا غذا بخورن تو یک رستوران شیک که یهو جونگکوک از تو جیبش یک جعبه مخملی در اورد و زانو زد
کوک: ات حاضری پا به پا در زندگی کنارم باشی؟؟
ات: ارهههه(با اشک شوق)
همه براشون دست زدن و یک اهنگ رمانتیک هم پخش شد....
بالاخره گذاشتم... حیحی🎀😅
- ۳۷۴
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط