عاشقی کاش کمی رحم و مدارا می‌کرد

عاشقی کاش کمی رحم و مدارا می‌کرد
لحظه‌ای که دل دیوانه تمنا می‌کرد

آن زمان که در و دیوار چو تصویر نگار
مُردنم را کف این خانه تماشا می‌کرد

کاش دلدادگی اش مثل خودم عاشق بود
و مرا شادترین عاشق دنیا می‌کرد

دوری سنگدلش کاش همین الساعه
قبل و اکنون مرا قاتل فردا می‌کرد

خاطره کاش نمی‌رفت و خودش را امشب
همنشین من دیوانهء تنها می‌کرد

قبل از این حادثه‌های تهی از عشق و وفا
عشق را کاش دل عاشقم حاشا می‌کرد

آخرین حسرتم این است که ای کاش کسی
قطره‌ای اشک نثار جسد ما می‌کرد

نشد این‌گونه ولی باز دل ساده من
بعد مرگش هوس چشم فریبا می‌کرد

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۲)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

🚩 تنها رهبری که نامش در حافظه‌ی این سرزمین، با صبر، استواری ...

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

هر کس ذره ای از دنیای مولانا را زندگی کنه، عاشقِ مولانای عاش...

فراتر از خویش

وقتی لب تو خنده زد

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

مهمونی پارت ۵۷

#عاشقانه_های_من#موزیک #آهنگ #ترانه #پاییز #پاییز_زیبا #پاییز...

پارت چهاردهم (ROSE) روز ها در پس هم می گذشتند.ارتباطی بین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط