پارت چهاردهم
پارت چهاردهم
(ROSE)
روز ها در پس هم می گذشتند.
ارتباطی بین میسو و جونگکوک شکل گرفته بود.
جونگکوک خواستار انتقام بود، اما قلبش به طور احمقانه ای پس از هر قرار کوتاه دلتنگ میسو میشد.
دلتنگ آن دختر و شیطنت هایش.
آن لبخند درخشانش.
و از همه مهم تر، آن چشمان کهکشانی..
صدای موسیقی تمام عمارت رو گرفته بود.
جونگکوک دست های میسو رو گرفت و اون رو به به سمت نزدیک ترین راهرو کشوند.
دست هایش از هر دو سو، شونه های میسو رو گرفتن و اون رو به دیوار رسوندن.
هردو نفس نفس میزدن.
راهرو باریک بود و حالا، این حجم از نزدیکی باعث به شمار افتادن نفس های میسو میشد.
چراکه دختر زخمی ما، دل داده بود به دکتری قلابی.
روز ها بود که تمام قلبش فقط برای مردی می تپید، که مداما مراقبش بود.
هرچند که واقعیت، همیشه تظاهر نیست.
گاهی وقتا حقیقت، در پس دروغ ها ظاهر میشه.
حقیقتی به اسم عشق، در دروغی به اسم تظاهر.
میسو عاشق شده بود، و این رو انکار نمیکرد.
کوک عاشق شده بود، اما انکار میکرد.
_ «تو مثل یه گناهی.. یه گناه خیلی بزرگ...»
میسو خوب به خاطر داشت که او را در اولین ملاقات شون چه نامید.
شیطان.
به سان یک گناه.
ای کاش این آخرین باری نبود که لب هاش توسط کوک بوسیده میشدن.
ای کاش آخرین باری نبود که گرمای دستش رو دور بدنش حس میکرد.
ای کاش این، آخرین اعتراف مصنوعی نبود.
لب هاش به آرامی از روی لب های میسو کنده شد.
طوری به چشم هاش نگاه کرد که انگار این آخرین بار باشه.
_ «کوک من.. فکر میکنم من..»
_ «میسو! تو با من چیکار کردی لعنتی؟ چیکار؟... چیکار کردی که نمیتونم از ذهنم بیرونت کنم؟.. قرار نبود اینطوری بشه! چرا همه چیز خراب شد؟ یهویی چه بلایی سرم اومد؟...»
کوک عقب رفت و میسو رو در همون حال رها کرد.
_ «تو، برام مثل یه گناهی. یه گناه خیلی بزرگ. من.. من نمیتونم جلوی این گناه رو بگیرم. من باید دنبال انتقام میبودم. اما، اما حالا.. قلبم رو به کسی باختم که خانوادش اجدادم رو نابود کردن. من دارم گناه میکنم میسو. به خاطر تو، حاضرم گناهکار باشم. بهت عشق میورزم، درحالی که نفرت توی تموم وجودم شعله می کشه. می بوسمت و از اعماق وجودم می خوامت اما، خانوادم دیواری بین من و تو میکشن. تو شیطانی میسو. تو گناه منی.»
میسو ساکت شد.
حرف بعدی کوک قلب زخمیش رو به آتیش کشید.
_ «من خیلی متاسفم که همه ی این نقش ها، تمام شون تظاهر بودن. حتی عشق من به تو.»
و بعد عمارت در خون غوطه ور شد.
(ROSE)
روز ها در پس هم می گذشتند.
ارتباطی بین میسو و جونگکوک شکل گرفته بود.
جونگکوک خواستار انتقام بود، اما قلبش به طور احمقانه ای پس از هر قرار کوتاه دلتنگ میسو میشد.
دلتنگ آن دختر و شیطنت هایش.
آن لبخند درخشانش.
و از همه مهم تر، آن چشمان کهکشانی..
صدای موسیقی تمام عمارت رو گرفته بود.
جونگکوک دست های میسو رو گرفت و اون رو به به سمت نزدیک ترین راهرو کشوند.
دست هایش از هر دو سو، شونه های میسو رو گرفتن و اون رو به دیوار رسوندن.
هردو نفس نفس میزدن.
راهرو باریک بود و حالا، این حجم از نزدیکی باعث به شمار افتادن نفس های میسو میشد.
چراکه دختر زخمی ما، دل داده بود به دکتری قلابی.
روز ها بود که تمام قلبش فقط برای مردی می تپید، که مداما مراقبش بود.
هرچند که واقعیت، همیشه تظاهر نیست.
گاهی وقتا حقیقت، در پس دروغ ها ظاهر میشه.
حقیقتی به اسم عشق، در دروغی به اسم تظاهر.
میسو عاشق شده بود، و این رو انکار نمیکرد.
کوک عاشق شده بود، اما انکار میکرد.
_ «تو مثل یه گناهی.. یه گناه خیلی بزرگ...»
میسو خوب به خاطر داشت که او را در اولین ملاقات شون چه نامید.
شیطان.
به سان یک گناه.
ای کاش این آخرین باری نبود که لب هاش توسط کوک بوسیده میشدن.
ای کاش آخرین باری نبود که گرمای دستش رو دور بدنش حس میکرد.
ای کاش این، آخرین اعتراف مصنوعی نبود.
لب هاش به آرامی از روی لب های میسو کنده شد.
طوری به چشم هاش نگاه کرد که انگار این آخرین بار باشه.
_ «کوک من.. فکر میکنم من..»
_ «میسو! تو با من چیکار کردی لعنتی؟ چیکار؟... چیکار کردی که نمیتونم از ذهنم بیرونت کنم؟.. قرار نبود اینطوری بشه! چرا همه چیز خراب شد؟ یهویی چه بلایی سرم اومد؟...»
کوک عقب رفت و میسو رو در همون حال رها کرد.
_ «تو، برام مثل یه گناهی. یه گناه خیلی بزرگ. من.. من نمیتونم جلوی این گناه رو بگیرم. من باید دنبال انتقام میبودم. اما، اما حالا.. قلبم رو به کسی باختم که خانوادش اجدادم رو نابود کردن. من دارم گناه میکنم میسو. به خاطر تو، حاضرم گناهکار باشم. بهت عشق میورزم، درحالی که نفرت توی تموم وجودم شعله می کشه. می بوسمت و از اعماق وجودم می خوامت اما، خانوادم دیواری بین من و تو میکشن. تو شیطانی میسو. تو گناه منی.»
میسو ساکت شد.
حرف بعدی کوک قلب زخمیش رو به آتیش کشید.
_ «من خیلی متاسفم که همه ی این نقش ها، تمام شون تظاهر بودن. حتی عشق من به تو.»
و بعد عمارت در خون غوطه ور شد.
- ۵۹۳
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط