به دیدارت نمی آیم

به دیدارت نمی آیم

که هر دیدار

بهانه ای می شود برای دلتنگی

وقتی من آن قدر عاشقم

که در تلاقی با چشم های تو

تمام سلول هایم به حرف می آیند

وتو آن قدر خسته ای از شنیدن

که من از چشم های پر ستاره ات احساس شرم می کنم

مگر حرارت کوره انتظار

چند هزار درجه است ؟

که من وقتی به دست های تو می رسم

بریان بریانم

وتو همیشه فکر می کنی

شاعری با دل تب زده

هذیان می گوید
دیدگاه ها (۱)

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

سلام و احترام🌹گویش مثبت وظیفه مرد هست...دکتر سعید عزیزی .✍️ ...

تولدت مبارک، حبیب جان... تو رفتی، اما صدایت ماند.حالا به رسم...

عاشقانه های شبنم

من قبلا فکر میکردم زیباترین ادم یعنی کسی که چشم های قشنگی تر...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

ای عشق! ای عمیق‌ترین احتیاج‌هادرمان دردها و خود از بی علاج‌ه...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط