‌ همه چیز اتفاقی بود..

‌ همه چیز اتفاقی بود..
آمدی
اتفاقی
نگاهمان بهم گره خورد
خیلی اتفاقی دستانت را در جیب پالتو من گرم کردی..
اتفاقی رفتی..

سیگارم را از جیب ان پالتو کهنه در می آورم
و خیلی اتفاقی به یاد تو سیگار میکشم
دیدگاه ها (۱)

ﺁﺳــــﻮﺩﻩ ﺑﺨـــﻮﺍﺏ ﺩﺭ ﺁﻏـــﻮﺵ ﻫﻤﺎﻥ❗ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ ﺍــﮯ کـﮧ ﮔﺮﻓــــ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ!ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ!ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺩ...

بیا و برایم بنویساز گل‌هایی که در قلبم کاشتیتا هر بار که واژ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

اعتیاد من بهت.

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

وقتی مریض بودی ولی…

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

پارت 2در باز شد و نامجون سرشو آورد داخل. یه پاکت خریدمجله‌ای...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط