شاید روزی برسد که فراموشش کنم، شاید سالها بعد هم دل به دی

شاید روزی برسد که فراموشش کنم، شاید سالها بعد هم دل به دیگری بستم و آن دیگری را عاشقانه میپرستیدم، شاید آن دیگری دنیای من شود و من هم زندگی او.. شاید سالها بعد هم مادر بچه های آن دیگری شدم، شاید مادر بزرگ شدم، شاید اصلا زندگی تازه ای ساختم، شاید حسم به او را در یک صندوقچه قدیمی گذاشتمو خاک و گل گرفت. ولی میدانم اگر روزی بشنوم یا ببینم کسی را کنارش دقیقا در جایگاهی که سالها پیش دختر کوچولوی عاشق درونم آرزویش را داشت بغضم میگیرد اشک میریزم!شاید نوه ام دستم را بگیرد و بگوید مادرجان چه شده؟ چرا گریه میکنی؟ و من بگویم هیچی دخترکم آن مرد یک عمر در رویاهایم راه رفت ولی حال با دیگری راه میرود..
آری عشق اول را صد بار هم در دلت بکشی هم عشق اول است و کشته نمیشود فقط قایم میشود در گوشه ای از قلبت که از محدوده دید تو خارج است و تو خیال میکنی مرده فقط کافی است بار دیگر او را زنده ببینی دوباره میشوی همان دختر کوچولوی عاشق که موهایش را میبافد چون او گیسوی آفتاب را دوست دارد...
+ضحاضحا،کجایی تو فکری؟
-هیچی،فقط میخوام موهامو همین حالا کوتاه کنم!
+وا چرا؟!
-که هیچوقت هوس گیس کردنشو نکنم!
+هوس دوباره گیس کردن موهاتو یا هوس دوباره فکر کردن به اونو؟
دیدگاه ها (۱)

وقتی لب تو خنده زد

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

سایه ای در راهرو های نقره ای

فیک : بین راندها

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

پارت ۲ ویو ا.ت ا.ت : خب می‌خوام بدونم یونگی : حرفی که زدم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط