کم کم خدا هم داشت به خدایی تو حسادت میکرد.آنقدر غرق عبادت

کم کم خدا هم داشت به خدایی تو حسادت میکرد.آنقدر غرق عبادتت شدم ک یادم رفت روزی میروی.آنقدر ساده بودم ک پنداشتم خدایکیست و من هم برایت یکی.اما امروز درد می کشم از اعتماد بی جا ، از دلی ک دل بست و کفر کرد و عبادت تو را کرد .امروز گریه میکنم تنها کسی ک به فریادم رسید خداست خدایا اشکامو پاک میکنی دست رو دلم میکشی با اینکه میدونی اشکای من هنوز برای عشق رفته ام می ریزه...
دیدگاه ها (۲)

بیشتر از این ارامشو از روزگار من نگیر.تو بهترین آرزو می،تو آ...

.

سیگاری نبودم. این روزها سیگار هم می کشم منی ک از بوش متنفر ب...

.

رمان عشق ممنوع

پارت شیش جونگ‌کوک آروم طوری که تو نشنوی ولی نامجون بشنوه، با...

پارت ۷۶

ادامه پارت ۲۸

#مافیا_عزیز_من#Part22به خاطر صدا هایی که اومد، هیونجین سریع ...

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

ادامهp58 قسمت2حدود یک ساعت از اومدن جی‌یون به کلاب گذشته بود...

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت یازدهم: فروریختن 🩸🥀[دیدگاه تهیونگ]هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط