کم کم خدا هم داشت به خدایی تو حسادت میکرد.آنقدر غرق عبادت
کم کم خدا هم داشت به خدایی تو حسادت میکرد.آنقدر غرق عبادتت شدم ک یادم رفت روزی میروی.آنقدر ساده بودم ک پنداشتم خدایکیست و من هم برایت یکی.اما امروز درد می کشم از اعتماد بی جا ، از دلی ک دل بست و کفر کرد و عبادت تو را کرد .امروز گریه میکنم تنها کسی ک به فریادم رسید خداست خدایا اشکامو پاک میکنی دست رو دلم میکشی با اینکه میدونی اشکای من هنوز برای عشق رفته ام می ریزه...
- ۲.۰k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط