لجباز_جذابP97

لجباز_جذابP97

+دیوونه شدم.. بگو دیگه؟
_متاسفانه..
+نههههه... اره؟
_من چیزی سر در نمیارم...
+مرض.. خب چرا گرفتیش؟
دکتر: شما دوتا.. مگه بچه بازیه؟
_شاید..
از حرص خندیدم و با دستم زدم به سینش..
+خخخ. ساکت باش جونگ کوک..
_هیی.. نزن..
دکتر: ببینم.. اینجا جرا زده تو حلمله ای؟
+امکان ندارههه.. چییی؟
_شاید داشته..
با دستم جلوی دهن کوک رو گرفتم که مامان با تعجب و شاکی نگام کرد..
$ات..
+بله؟
$چیزی شده؟
+نه نه..
جونگ کوک دستمو گرفت و خندید..
_خاله.. میخوام یه جیزی بهت بگم..
+جونگ. کوک میشه حرف نزنی؟
_اگه حامله..
+ساکت باش..
_شاید از منه..
$چی؟ حامله؟
زندت نمیزارم جونگ کوک.. حالا صبر کن مامانم بره دارم برات.. دارم میگم نگو باز تو هی تکرار میکنی.. پر رووو..
$خاک بر سرمم.. شما دوتاااا..
دکتر: ولی فکر کنم اشتباه باشه.. صبر کنین الان برمیگردم..
شاکی به کوک نگاه کردم که مامان با عجله دنبال دکتر رفت..
+از تو ام اره؟
_حقیقته..
+واقعا کههه...
دستمو مشت مردم که گرفت..
_نزن دیگه.. خخخ
+اصلا حقته..
_حق من نیست بابا بشم؟
+نه.. حق منم نیست مامان بشم.. جونگ کوک من مدرسه میرم.. من بچه نمیخوام..
_خب بعدا ادامه بده اون بچه چه گناهی کرده؟
+امید وارم اشتباه باشه و بعدش میدونم باهات جیکار کنم..
_اشکال نداره اگه نبود بعد از ازدواج میاریم.. خوبه؟
+از جلو چشمام گمشو..
_خیلی عصبی شدی..
+زوود برو بیروون..
×هی چتونه؟ یه بار برا هم میمیرید و یه بار میکشید... چیشد؟ حامله ای؟
+واقعا که..! تو ام؟! دو تا تون گم شین بیرون..
×خخخ.. وااا
+وا نداره..
_بیب..
که دوباره بر گشتن..
دکتر: اشتباه بود.. ازمایش مال یه نفر دیگه بود.. شما که گرفتی مگه نخوندی؟
_عامم.. من؟
+اره تووو..
_نه.. یادم رفت..
دکتر: خودتونم که لو دادین..
+دروغ میگه..
دکتر: خب.. چیزه خاصی نیست.. الکی نگران بودین..
+میدونم.. خخخ
دکتر: خب تبریک میگم..
+یعنی جی تبریک؟
دکتر: یکی قراره اضافه شه..
+دکتر شوخی نکن اصلا حالشو ندارم..
جونگ کوک کلافه برگه رو از دکتر گرفت و نگاه کرد و چشملش گرد شد..
_ای.. این.. یعنی.. من..
+درووغهه.. میدونم.. دارین سر به سرم میزارین.. ارههه..
خیلی خوش حال و داد زد..
_من دارم بابا میشمممم... وااااای.
نگاه کردم به مامان که نمیدونست بخندنه یا گریه کنه که اشکش ریخت و لبخند زد و آیو رو بغل کرد..
منم زدم زیر گریه بلند داد میزدم و جونگ. کوک از خوشحالی جییغ میزد و دکتر هنگ کرده بود..
+نهههعع
_ارههههعع
دکتر: ببخشید.. موضوع چیه؟
$شما برین منم الان میام.. خخ
×واای دارم عمه میشم نه خاله میشم وااای..
+نهههه.. نباید اینجوری میشد.. هقق
_ات ممنونم ازت..
×جونگ کوک باورت میشه..؟
_اره..
×تهیونگ داره دایی میشه و عمووو.. ووویییی... بزارید منم برم ازمایش بدم..
که چشمامون گرد شد و به آیو نگا کردیم.. آیو دستو گذاشت روی دهنشو سری بدو بدو کرد و رفت..
+ازمایش؟
_یعنی..؟
+هاک بر سرم.. واااای.. نهههه
_خخخ.. بفرما... اونا هم..
+کوک میکشتم.. ببین باهام چیکار کردی.. هقق
_بیب باورت میشه؟
+نه خیر.. من حامله نیستم..
_من الان میام..
+برو به درکک.. بیشهور..
از جام بلند شدمو و رفتم از اتاق بیرون..
÷ات خوبی؟ جواب ازمایش رو دادن؟
+نه نه..
÷پس دکتر چیکار داشت؟
+هیچی حرف میزد..
÷خب چرا آیو انقدر خوش حال بود؟
+از خودش بپرس..
از کنارش رد شدمو بابام رو دیدم که داره با خانواده جونگ کوک میاد و دوباره برگشتم و اومدم سمت تهیونگ...
با حرص گفتم..
+اینا اینجا چیکار دارن؟
÷چمیدونم.. شاید خبریه..
+نه نیست نه نه نه..
÷چته؟ دیوونه..
رمو ازش برگردوندم که کوک رو دیدم داره میاد..
_هی ات چرا اومدی بیرون؟
+باید از تو اجازه بگیرم؟
_اره بچم اسیب میبینه..
÷بچم؟
_اره دایی شدی.. نه عموو... چمیدونم هر دوتاش..
+من هیچ کارم نیست..
بابای کوک: سلام عروس..
+عروس؟ خخ
بابای کوک: نوم چطوره؟
÷ات اینا چیمگن؟
مامان کوک: چرا اینجایی؟ زوود باش برو سر جات.. زوود..
+وااا...
کوک بغلم کرد و اوردتم روی تخت..
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

dark love

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط