شب تولدم
شب تولدم
فصل 3
پارت 9
سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورامون نشستن از جیمینشون جدا شدیم ادرس خونه دوستای اتو گرفتیم و رسوندیمشون برگشتیم خونه متورهامون رو گذاشتیم داخل پارکینگ و رفتیم داخل خونه کلی روی کاناپه خوابش برده بود جیمین و نیلا هم خواب بودن
ات: برم براش پتو بیارم تا صب اینجا یخ میکنه
تهیونگ: میبرمش داخل اتاق نیاز نیس
تهیونگ کلی رو بغلش کرد و رفت داخل اتاق
تهیونگ: شب بخیر بچه ها
جونگ کوک: شب بخیر
ات: همه خوابیدن
جونگ کوک: خب قشنگم توم برو بخواب
ات: تو چی
جونگ کوک: من یکم تو لپ تابم کار دارم میخوام اونا رو انجام بدم بعدشم من هنوز خوابم نمیاد
ات: هوف منم خوابم نمیاد
جونگ کوک: خب بیا اینجا بشین قشنگم
ات: اوم حالم خوب نیس( میشینه رو مبل)
جونگ کوک: مستی؟
ات: فک کنم ولی حالم بده
جونگ کوک: برا همینه میگم نخور
ات: دیگه نمیخورم تو مست نیستی؟
جونگ کوک: اینا برا من بچه بازیه پرنسس اب خوردنه
ات: خوبه
جونگ کوک: خب دیگه کارامو انجام بدم (میشینه رو مبل سه نفره و لپ تابشو میزاره رو پاش و عینکشو میزنه )
ات: اوف پاشم یکم اب بخورم
ویو راوی: ات: از روی مبل تک نفره بلند شد به سمت اشپز خونه رفت و یک شیشه اب برداشت شیشه اب رو گذاشت روی جزیره و لیوان مورد علاقش رو برداشت یک لیوان اب ریخت و خورد شیشه و لیوان رو سر جاش گذاشت همین که در یخچالو بست از حال رفت و افتاد
جونگ کوک: ات اتتت اتتتتتت(به سمتش دوید)
جونگ کوک: ات قشنگممممم اتتت
جونگ کوک ات رو براید بغلش کرد و از خونه زد بیرون با سرعت به نزدیک ترین بیمارستان رفت
تهیونگ و جیمین هم به سرعت لباساشونو تنشون کردن و از خونه زدن بیرون
تهیونگ: جونگ کوک چیشد یهو کجا داری میری
جونگ کوک: اتتتتت ات بیهوش شد دارم میرم بیمارستان کوری بدوووو
تهیونگ: ات رو بده به من برو داخل بیمارستان سریع
تهیونگ ات رو از دستای جونگ کوک گرفت و رفتن داخل بیمارستان
10مین بعد
دکتر: بیاین داخل اتاقم درباره بیمار حرف بزنیم
تهیونگ: داداش برو داخل
دکتر: خب نام بیمار
جونگ کوک: ات
دکتر: فامیل
جیمین: جئون ات
ویو جونگ کوک:
وقتی جیمین گفت جئون ات یه نگا بهش انداختم
دکتر: خب چه نسبتی با بیمار دارین
تهیونگ: دوستاشیم اتفاقی افتاده؟
دکتر تا یکی از والدینش اینجا نباشه نمیتونم چیزی بگم
سرمو انداختم پایین
جونگ کوک: نداره (اروم)
جیمین: ات رو ما بزرگ کردیم
دکتر: خب چون مسافرین حلش میکنیم خب بیمار مثلی که عمل سختی جدیدا داشتن و چیزی خوردن که باعث شده بیهوش بشن این بیمار هیچوقت نمیتونه از سیگار و مشروبات الکلی و چیزایی که کلا بدنو به خطر میندازن استفاده کنه حتی یه بار و حتی یکم نمیتونه اصلا و کلا مراقب بیمارتون باشین
جونگ کوک: هی بهش میگم نخور گوش نمیکنه خب الان میتونیم ببریمش
دکتر: اره سرمشون تموم بشه میتونید برید
جیمین: ممنون
از اتاق دکتر اومدیم بیرون به سمت بخش رفتیم وارد اتاق شدیم
جونگ کوک: ات حالت خوبه قشنگم
ات: اوم فقط یکم سرم درد میکنه
جونگ کوک: برای ضربه ای که خوزدی زمینه
ات: مگه خوردم زمین؟
تهیونگ: اره پرنسس وقتی بیهوش میشی یادت نمیمونه قبلش چجوری بیهوش شدی
جونگ کوک: دیگه همچیز رو برات ممنوع میکنم اصلا دیگه خودمم نمیخورم که تو دلت نخواد
ات: جونگ کوک دلم میخواد بریم خونه خوابم میاد
جونگ کوک: پرنسس باید سرمت تموم بشه
ببخشید دیر شدددددد😭😭
فصل 3
پارت 9
سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورامون نشستن از جیمینشون جدا شدیم ادرس خونه دوستای اتو گرفتیم و رسوندیمشون برگشتیم خونه متورهامون رو گذاشتیم داخل پارکینگ و رفتیم داخل خونه کلی روی کاناپه خوابش برده بود جیمین و نیلا هم خواب بودن
ات: برم براش پتو بیارم تا صب اینجا یخ میکنه
تهیونگ: میبرمش داخل اتاق نیاز نیس
تهیونگ کلی رو بغلش کرد و رفت داخل اتاق
تهیونگ: شب بخیر بچه ها
جونگ کوک: شب بخیر
ات: همه خوابیدن
جونگ کوک: خب قشنگم توم برو بخواب
ات: تو چی
جونگ کوک: من یکم تو لپ تابم کار دارم میخوام اونا رو انجام بدم بعدشم من هنوز خوابم نمیاد
ات: هوف منم خوابم نمیاد
جونگ کوک: خب بیا اینجا بشین قشنگم
ات: اوم حالم خوب نیس( میشینه رو مبل)
جونگ کوک: مستی؟
ات: فک کنم ولی حالم بده
جونگ کوک: برا همینه میگم نخور
ات: دیگه نمیخورم تو مست نیستی؟
جونگ کوک: اینا برا من بچه بازیه پرنسس اب خوردنه
ات: خوبه
جونگ کوک: خب دیگه کارامو انجام بدم (میشینه رو مبل سه نفره و لپ تابشو میزاره رو پاش و عینکشو میزنه )
ات: اوف پاشم یکم اب بخورم
ویو راوی: ات: از روی مبل تک نفره بلند شد به سمت اشپز خونه رفت و یک شیشه اب برداشت شیشه اب رو گذاشت روی جزیره و لیوان مورد علاقش رو برداشت یک لیوان اب ریخت و خورد شیشه و لیوان رو سر جاش گذاشت همین که در یخچالو بست از حال رفت و افتاد
جونگ کوک: ات اتتت اتتتتتت(به سمتش دوید)
جونگ کوک: ات قشنگممممم اتتت
جونگ کوک ات رو براید بغلش کرد و از خونه زد بیرون با سرعت به نزدیک ترین بیمارستان رفت
تهیونگ و جیمین هم به سرعت لباساشونو تنشون کردن و از خونه زدن بیرون
تهیونگ: جونگ کوک چیشد یهو کجا داری میری
جونگ کوک: اتتتتت ات بیهوش شد دارم میرم بیمارستان کوری بدوووو
تهیونگ: ات رو بده به من برو داخل بیمارستان سریع
تهیونگ ات رو از دستای جونگ کوک گرفت و رفتن داخل بیمارستان
10مین بعد
دکتر: بیاین داخل اتاقم درباره بیمار حرف بزنیم
تهیونگ: داداش برو داخل
دکتر: خب نام بیمار
جونگ کوک: ات
دکتر: فامیل
جیمین: جئون ات
ویو جونگ کوک:
وقتی جیمین گفت جئون ات یه نگا بهش انداختم
دکتر: خب چه نسبتی با بیمار دارین
تهیونگ: دوستاشیم اتفاقی افتاده؟
دکتر تا یکی از والدینش اینجا نباشه نمیتونم چیزی بگم
سرمو انداختم پایین
جونگ کوک: نداره (اروم)
جیمین: ات رو ما بزرگ کردیم
دکتر: خب چون مسافرین حلش میکنیم خب بیمار مثلی که عمل سختی جدیدا داشتن و چیزی خوردن که باعث شده بیهوش بشن این بیمار هیچوقت نمیتونه از سیگار و مشروبات الکلی و چیزایی که کلا بدنو به خطر میندازن استفاده کنه حتی یه بار و حتی یکم نمیتونه اصلا و کلا مراقب بیمارتون باشین
جونگ کوک: هی بهش میگم نخور گوش نمیکنه خب الان میتونیم ببریمش
دکتر: اره سرمشون تموم بشه میتونید برید
جیمین: ممنون
از اتاق دکتر اومدیم بیرون به سمت بخش رفتیم وارد اتاق شدیم
جونگ کوک: ات حالت خوبه قشنگم
ات: اوم فقط یکم سرم درد میکنه
جونگ کوک: برای ضربه ای که خوزدی زمینه
ات: مگه خوردم زمین؟
تهیونگ: اره پرنسس وقتی بیهوش میشی یادت نمیمونه قبلش چجوری بیهوش شدی
جونگ کوک: دیگه همچیز رو برات ممنوع میکنم اصلا دیگه خودمم نمیخورم که تو دلت نخواد
ات: جونگ کوک دلم میخواد بریم خونه خوابم میاد
جونگ کوک: پرنسس باید سرمت تموم بشه
ببخشید دیر شدددددد😭😭
- ۷۹۷
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط