باد بوی همه ی خاطره ها را آورد...

باد بوی همه ی خاطره ها را آورد...
حال این شاعر بی حوصله را جا آورد...
و صدای تو در آن خاطره ها می پیچید...
بچه ها جمله بسازیدهمه با آورد...
من نوشتم که غم واژه ی نان را دیشب...
جسد بی رمق و خسته ی بابا آورد...
شب سردی است و من توی خودم می لرزم...
باد با خود همه ی خاطره ها را آورد...
یک نفر جیغ زد و نیمه شب هشتم تیر...
شعر را مثل خودم مرده به دنیا آورد....
مریم آریان

behnazak
دیدگاه ها (۲)

صبرکن عشق تو تفسیر شود،بعد برو....یا دل از ماندن تو سیرشود،ب...

چگونه بی تو بگویم که هرچه بادا بادکه میکند غم عشق تو ریشه از...

...

...

My professorChapter:2Part:104"فلش بک"سئول| بیمارستان سورنسسه...

داستان عاشقانه جدید

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

مرد بی رحم

پارت ۶۸

The Last Shadow

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط