🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 6

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 6

#لینو #فیکشن

لونا داخل ماشین نشسته بود و با عصبانیت به شیشه ضربه می‌زد.

لونا: «مرتیکه‌ی دیوونه! منو آورده وسط یه جای خطرناک، بعد خودش رفته تو!»

صدای دیگری از داخل ساختمان بلند شد.

لونا دیگه نتونست تحمل کنه. در ماشین رو باز کرد و به سمت ساختمان دوید.

داخل ساختمان، مینهو مقابل زنی با لباس مشکی ایستاده بود.

مینهو: «سه سال کجا بودی، سوآ؟»

سوآ لبخند زد.

سوآ: «دلت برام تنگ نشده بود؟»

مینهو: «جواب سؤال منو بده.»

سوآ: «خانواده‌ات باعث شدن همه فکر کنن من مردم. حالا برگشتم تا چیزی رو که ازم گرفتن، پس بگیرم.»

مینهو: «چی رو؟»

سوآ به حلقه‌ی ازدواج دست مینهو نگاه کرد.

سوآ: «جایگاهم رو.»

در همین لحظه، لونا وارد ساختمان شد.

لونا: «وای، چه صحنه‌ی عاشقانه‌ای! مزاحم خاطراتتون شدم؟»

مینهو با عصبانیت برگشت.

مینهو: «مگه بهت نگفتم توی ماشین بمونی؟!»

لونا: «مگه من سربازتم که دستور می‌دی؟»

سوآ با کنجکاوی به لونا نگاه کرد.

سوآ: «این دختر کیه؟»

لونا با لبخند مصنوعی دستش رو بالا آورد و حلقه‌اش رو نشون داد.

لونا: «همسر قانونیتون! خوشبختم.»

سوآ برای چند ثانیه ساکت موند. بعد خندید.

سوآ: «تو؟ همسر مینهو؟»

لونا: «مشکلی داری؟»

سوآ به مینهو نزدیک شد.

سوآ: «تو همیشه می‌گفتی هیچ‌کس جای منو نمی‌گیره.»

مینهو سرد جواب داد:

مینهو: «اون موقع اشتباه می‌کردم.»

لونا با تعجب به مینهو نگاه کرد. انتظار نداشت چنین جوابی بده.

اما مینهو بلافاصله ادامه داد:

مینهو: «البته این به معنی دوست داشتن همسر فعلیم نیست.»

لونا لبخندش رو جمع کرد.

لونا: «نگران نباش، آقای لی. منم ترجیح می‌دم با دیوار حرف بزنم تا با تو.»

سوآ ناگهان اسلحه‌ای از کیفش بیرون آورد و به سمت مینهو گرفت.

سوآ: «پس اگه این‌طوره، نبودن همسرت نباید برات مهم باشه.»

لونا خشکش زد.

مینهو قدمی جلو رفت.

مینهو: «سوآ، اسلحه رو بذار پایین.»

سوآ: «اول جواب بده. هنوز دوستم داری؟»

مینهو سکوت کرد.

سوآ انگشتش رو روی ماشه گذاشت.

و درست در همان لحظه، لونا با صدای بلند فریاد زد:

«مینهو، پشت سرت!»

مینهو برگشت.

مردی از پشت ستون بیرون پرید و به سمتش حمله کرد.

صدای شلیک در ساختمان پیچید.

لونا با وحشت به مینهو نگاه کرد.

و وقتی دید مینهو روی زمین افتاده، برای اولین بار فراموش کرد که چقدر از این مرد متنفر است... 🖤
دیدگاه ها (۳)

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

LESSON

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

LESSON

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

مهمونی پارت ۵۲

White Lotus | Part 33سه سال گذشته بود.سوآ بعد از پایان تور ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط