کاش

کاش
یک تو
در میان عاشقانه هایم
قدم میزد
شاید
دفتر شعرم
این همه از ناگفته
لبریز نمیشد
و شانه های شعر
بر دیوار تنهایی
سکوت نمیکرد ...
دیدگاه ها (۵)

همین که مردم شهر ...تو را دیدند ...سراغ قافیه ها رفتند ...تا...

عاشقانه های شبنم

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

در مشایه، عجیب‌ترین اتفاق همین است؛میان این همه آدم، هرکس تن...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

شاعرانہ نگاهم ڪنو عاشقانہ نوازشم ڪنآرام‌آرام تفسیرم ڪنو نفس‌...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

زخم فراموشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط