زخم فراموشی

من مانده‌ام و شهری سرگرمِ تماشایم
یک عمر خودم بودم تنها کسِ تنهایم

هر کوچه که می‌پیچد سمتِ تو خبر دارد
از عطرِ قدم‌هایت این شهر اثر دارد

گفتی که مرا بگذار با قسمتِ خود تنها
رفتی و نفهمیدی من ماندم و یک دنیا

دیدم که درونِ من یک مردِ زمین گیر است
در آینه می‌خندد اما غمِ او پیر است

من مانده‌ام و شعری، در سینه‌ی بی‌تابم
شاید که تو را یک شب در شعر خودم یابم

دستانِ دلم خالیست جز واژه ندارم من
در محکمه ی دنیا جز شعر نیارم من

من هرچه زمین خوردم از خاک بلندم کرد
هر زخمِ فراموشی یک شعرِ بلندم کرد

اکنون من و خاموشی اکنون من و این دفتر
مردی که شکست اما تسلیم نشد آخر
#محمد_خوش_بین
#رضا_بهرام
#دکلمه
#شعر
#شاعر
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

نمیبخشمت p.22

فارد قربانی

برای خواندن من شعر هم به گل ماندهنمانده عمری وصدها سخن به دل...

❤ ️آهنگ:گلایه♥ ️خواننده:داریوش❤ ️دکلمه برای گفتن من شعر هم ب...

واژه های شعر غریبم بغض دارند امشب......#نذر کرده ام اگر از ش...

برای خواندن من شعر هم به گل ماندهنمانده عمری و دگر صدها سخن ...

واژه های شعر غریبم بغض دارند امشب......#نذر کرده ام اگر از ش...

برای گفتن من شعر هم به گل ماندهنمانده عمری و صدها سخن به دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط