پسرک توی تاکسی یک شکلات درآورد و خورد و بعد یکی دیگه و پش

پسرک توی تاکسی یک شکلات درآورد و خورد و بعد یکی دیگه و پشت بندش یکی دیگه. مردی ک کنارش نشسته بود گفت این همه شکلات بر دندونات مضره پسرک جواب داد بابابزرگم ۱۳۵سال عمر کرد مرد گفت باخوردن شکلات؟گفت نه بابابزرگم فقط سرش تو کار خودش بود ن دیگران
دیدگاه ها (۲)

گفتم خدایابگیر از من هر آنچه تو را از من میگیرد . . .ندا آ...

لعنتبه تمامکسانیکهتو نیستندولی عطر تو را می زنند

مورد داشتیم عروس سه ساعت پشت دره ارایشگاه مردونه منتظر داماد...

دوستت دارم....به اندازه شرم پنهان در بوسه ای که چشم را وادار...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p20نینا از اتوبوس پیاده شد.هوا رو به تاری...

پارت ۲۵ ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت : س..س...سلام مرد هم ...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT 2میا تا صبح جرئت نکرد از تخت پا...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p17نینا وقتی وارد خونه شد، مادرش از آشپزخ...

قسمت شانزدهم لونا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود و به آخرین...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط