#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟

PT 2

میا تا صبح جرئت نکرد از تخت پایین بیاید

نه چراغ را روشن کرد
نه به پنجره نزدیک شد
نه حتی جرئت کرد پشت سرش را نگاه کند

فقط به یک چیز فکر میکرد

صدای آن مرد هنوز در گوشش بود

من پادشاه مرده ها هستم

صبح که شد همه چیز عادی به نظر میرسید

در بسته بود
پنجره سالم بود
و هیچ اثری از آن نوشته روی شیشه باقی نمانده بود

میا سعی کرد خودش را قانع کند که همه چیز یک کابوس بوده

تا وقتی که وارد آشپزخانه شد

روی میز یک فنجان چای سرد قرار داشت

کنارش یک عکس قدیمی افتاده بود

عکسی که میا هرگز ندیده بود

در عکس خودش ایستاده بود

اما پشت سرش همان مرد با تاج سیاه دیده میشد

میا عکس را از دستش انداخت

چهره مرد در عکس تغییر کرد

لبخند زد

و آرام دستش را بالا آورد

پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود

من منتظرت بودم

میا عقب رفت

صدای قدمی از راهرو آمد

یک قدم

بعد یکی دیگر

و بعد صدای همان مرد

این بار درست پشت سرش

گفت

میا

میا چشم هایش را بست

چون قانون را به یاد آورده بود

اگر صدایی از پشت سرت اسمت را صدا زد

برنگرد

اما این بار صدا دوباره آمد

آرام تر

نزدیک تر

و وحشتناک تر

برنگرد

چون اگر برگردی

دیگه زنده نیستی....

شرایط پارت بعد
20 لایک
6 بازنشر
۷ کامنت
دیدگاه ها (۳)

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

#ایا_ارواح_میتوان_زنده_شدکاپل:میا × مین یونگیژانر:ترسناک | م...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

پارت ۱۸چند هفته گذشت.من و جونگکوک به هم نزدیک‌تر شدیم.اما هن...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

«کسی که برگشت»ات هنوز وسط راهرو ایستاده بود.مدرسه ساکت بود.خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط