بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین

ز روی زرد و دل درد و سوز سینه مپرس
که آن به شرح نگنجد بیا به چشم ببین
دیدگاه ها (۲)

در آبی چشمانت می توانم دریا را ببینم و امواج فیروزه‌ای را

آهستـــه بــــگوخاطـــــرم نیــــــستتو از بـارانی یا که از ...

بعضے از آدم ها،پاهایشان را بہ روے قلبت مے گذارند!وقتے دست ها...

مراقب کسانی که؛سفره دلتان رابرایشان باز می کنید باشیدفقط آدم...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

SHATTERED GUARD

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط