مادربزرگ می گفت:

مادربزرگ می گفت:
آدم بوی غذایی را بشنود،
دلش بخواهدو نداشته باشدش
نفسَش می ماند؛
مریض می شود..!
دیروز کنارِ پنجره
بوی عطرت می آمد ...
دیدگاه ها (۱)

در آغوشت ڪه جا می گیرم...💖 عمیق تر گناه می ڪنم!من این جهنم ر...

مقدس ﺗﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎ ، ﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ ، ﻧﻪ ﺑﯿﺖﺍﻟﻤﻘﺪ...

⇜جدیـدا با↜دیـوار↝حـرف مـیــزنم...⇜مــیـــدونــے؟!⇜از شخصیـت...

هیچ درمانےنمیخواهم بجز چشمان تو...❤ ️

روزگارِ نکبتی شده، آن‌قدر که آدم دلش می‌خواهد مدام به خاطره‌...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

فیک : بین راندها

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

عاشقانه های شبنم

💙مادربزرگهمیشه قبل‌ِ اومدن آقاجونحیاط رو خوب تمیز می‌کردو به...

باران 🌧️⛈️که می‌گیرد،جهان انگار آهسته‌تر نفس می‌کشد؛و آدم دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط