روزگارِ نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاط
روزگارِ نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطرههاش چنگ بیندازد و آنجا دنبال چیزی بگردد. یاد بچگیها و سایهٔ بعدازظهر و توتهای کال روی آجر فرش، و صدای نامفهوم دورهگردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشرهٔ چسبنده روی سینه آدم میماند. یاد پنجرهای که باد مدام بازش میکرد، یاد اسکناسهای کوچولو، یاد پدربزرگی که معلوم نشد کی مُرد...
- دریاروندگان جزیره آبیتر؛ عباس معروفی.
#یونگی #جیمین #بی_تی_اس
- دریاروندگان جزیره آبیتر؛ عباس معروفی.
#یونگی #جیمین #بی_تی_اس
- ۱۶۷
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط