My dady
My dady
پارت①①
دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود و موهاشو شل بسته بود، خیلی هم کوچیک بود، احساس میکنم یه جایی دیدمش
بک هیون: هیی هرزه گمشو تو اتاق
ات: بغض مـ...من هرزه نیستم
صداش هم آشنا بود
بک هیون: با آقای کیم میری تو اتاق، کارت داره عروسک
ات: نمیرم
بک هیون: «اتو هل داد که ات افتاد جلو پای تهیونگ» داری میرینی به اعصابم، بلند شو
پس دختری که بک هیون دربارش حرف میزد ات بوده، دستشو گرفتم تا ببرمش داخل اتاق که دستمو پس زد، با سر بهش اشاره کردم بره داخل اتاق
ات: چطوری بهت اعتماد کنم؟«آروم»
تهیونگ: مگه منو نمیشناسی؟!«آروم»
ات: میشناسم«آروم»
تهیونگ: پس....
«داخل اتاق»
تهیونگ: اینجا چیکار میکنی؟
ات:....
تهیونگ: با توام...
ادامه دارد.....
پارت①①
دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود و موهاشو شل بسته بود، خیلی هم کوچیک بود، احساس میکنم یه جایی دیدمش
بک هیون: هیی هرزه گمشو تو اتاق
ات: بغض مـ...من هرزه نیستم
صداش هم آشنا بود
بک هیون: با آقای کیم میری تو اتاق، کارت داره عروسک
ات: نمیرم
بک هیون: «اتو هل داد که ات افتاد جلو پای تهیونگ» داری میرینی به اعصابم، بلند شو
پس دختری که بک هیون دربارش حرف میزد ات بوده، دستشو گرفتم تا ببرمش داخل اتاق که دستمو پس زد، با سر بهش اشاره کردم بره داخل اتاق
ات: چطوری بهت اعتماد کنم؟«آروم»
تهیونگ: مگه منو نمیشناسی؟!«آروم»
ات: میشناسم«آروم»
تهیونگ: پس....
«داخل اتاق»
تهیونگ: اینجا چیکار میکنی؟
ات:....
تهیونگ: با توام...
ادامه دارد.....
- ۲۴۶
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط