کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم

عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است

عصر پاییز تو را،صبح بهاری می کنم
زندگی را باز در جان تو جاری می کنم

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
دیدگاه ها (۱)

عشق یعنی می توان پروانه بودیک نگاه ساده را دیوانه بودعشق یعن...

یک لحظه دلم خواست صدایت بکنم /گردش به حریم با صفایت بکنم...آ...

ای که نزدیکتر از جانی وپنهان ز نِگههجر تو خوشترم آیدزوصال دگ...

روزهایی که بی تو می گذردگرچه با یاد توست ثانیه هاشآرزو باز م...

عاشقانه های شبنم

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

دردسرهای بچه داری پارت۱۴

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط