تمامِ شهر را هم که قدم بزنم

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که پرنده پرواز را
هر صبح با سلامِ تو آغاز میشود
و چه شیرین است بوسیدنِ چالِ گونه هایت
و این قشنگترین بهانه برای سلامِ هر صبحِ من است
و من هر روز تو را
در درونِ لیوانِ رویِ میزِ صبحانه به هم میزنم
و سر میکشم همه ی دوستَت دارم هایمان را
همیشه باش و بمان
که تنها تو آرامِ جانِ منی

#علیرضا بهجتی
دیدگاه ها (۱)

عمارت بلک وود

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

تمامِ شهر را هم که قدم بزنمباز به بازوهایت محتاجمبه یک بغلت ...

تمامِ شهر را هم که قدم بزنمباز به بازوهایت محتاجمبه یک بغلت ...

https://telegram.me/nagofteha73 تمامِ شهر را هم که قدم بزنمب...

تمامِ شهر را هم که قدم بزنمباز به بازوهایت محتاجم به یک بغلت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط