عمارت بلک وود

پارت اول

ویو لیا

(امروز قراره برم کره .. واییییییی کی حال داره 5 صبح پاشه 😭
خوبه دیشب وسایلو جمع کردم، خیر سرم قرار بود صبح جمع کنم! خاک تو سرم، اگه می‌ذاشتم واسه صبح الان احتمالاً نصف وسایلم جا می‌موند.)

گوشیمو برداشتم و به استاد دانشگاه زنگ زدم.

+الو سلام استاد من یه 1 ماه نمیام دانشگاه

مدیر:اشکال نداره عزیزم

+مرسی ممنون

گوشی رو گذاشتم کنار و از تختم بیرون اومدم تا برم پایین برای صبحانه.

+اجوما جونم صبحانه امادست؟

اجوما:اره عزیزم بیا بشین بخور

روی صندلی نشستم و شروع کردم به خوردن صبحانه.

+دست اجومای خوَشگلم درد نکنهه

اجوما:خواه...ایی

با تعجب بهش نگاه کردم.

+خوبی اجومااا؟

اجوما:اره فقط یکم دستم درد گرفت

+اوو اجوما وقتی میرم کره تو این یه ماه حسابی استراحت کن
باشه!

اجوما :باشه عزیزم تو نمیخواد خودت رو نگران کنی

+(لبخند)

(اجوما همیشه شبیه مامانم بود.
البته که هیچی شبیه مادر خودت نمیشه، ولی خب... اجوما همیشه یه حس خوب و امن بهم می‌داد.)

بعد چند مین

+خب اجوما باهام کاری ندارین؟...راستی صبحونه هم خیلی خوشمزه بود

اجوما :نه عزیزم برو لباساتو بپوش

+چشم

از جام بلند شدم و رفتم بالا.

بعد یه ساعت

(خیلی خب لباسامو پوشیدم، ارایشمم کردم، چمدون ها هم جلوی دره.
دیگه زود برم، 1 ساعت دیگه پرواز دارم.)

چمدونامو برداشتم و از خونه بیرون رفتم.

ویو توی هواپیما

(توی هواپیما خیلی خسته کننده بود.
حدود 6و7 ساعت راه بود.
حالا خوبه غرب امریکا هستم، واشنگتن بود 10 ساعت تو راه بودم.
ساعت راحت بود، ولی بازم خسته شدم.

هوففف دلم برای مامان و بابام خیلی تنگ شده.

وای خوداااااااااااااااااااا 😭)

چند ساعت بعد بالاخره صدای مهماندار توی هواپیما پیچید.

مهماندار:خانم ها و اقایان، تا دقایقی دیگر در فرودگاه سئول فرود خواهیم امد.

(بالاخره رسیدیممممم!)

ویو بعد هواپیما

(و بالاخره کره!

واییی خیلی خستم، برم عمارت یه دل سیر بخوابم....

از سعوِل تا عمارت 2 ساعت راهه چون توی جنگل هست.

اخه چرا پدربزرگم خدابیامرزم دوست داشت عمارت جایی باشه که خلوت و دور افتاده باشه؟!

ایششش اصلا ولش کن.)

سوار ماشین شدم و به صندلی تکیه دادم.

جاده هرچی جلوتر می‌رفت، خلوت‌تر می‌شد.

کم‌کم ساختمان‌ها ناپدید شدن و جاشونو درخت‌های بلند و جنگل تاریک گرفتن.

(خب... اینجا هنوز همون‌قدر دورافتاده‌ست که یادمه.)

دو ساعت بعد

ماشین جلوی یه دروازه بزرگ و آهنی ایستاد.

راننده پیاده شد و دروازه رو باز کرد.

من از پنجره به عمارت خیره شدم.

عمارت بلک وود...

بعد از 11 سال دوباره برگشته بودم
۱۰ تا لایک ❤
دیدگاه ها (۰)

عمارت بلک وود

بهترین رمان نویس تو کل ویسگون😘❤❤🌷🌸

عمارت بلک وود پارت حذف شده

رمان: قلب در تاریکی

Part ⁷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط