چشم‌هایم را تاریک کن،

چشم‌هایم را تاریک کن،
باز می‌توانم تو را ببینم
گوش‌هایم را ببند،
باز می‌توانم صدایت را بشنوم،
و بدون پاهایم
می‌توانم به سوی تو بیایم،
و بدون دهانم
می‌توانم تو را به خود بخوانم.
دست‌هایم را بشکن،
باز تو را لمس می‌کنم
با قلبم،
آن‌سان که با دستم،
قلبم را از حرکت باز دار،
مغزم خواهد زد،
و اگر به مغزم آتش بزنی،
تو را در خون خویش خواهم برد.
وصی پور😦
دیدگاه ها (۱)

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

پروانه جان

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط