روزگاری جاده بودم ,جاده ای غرق تردد,جاده ای کز رفت و آمد

روزگاری جاده بودم ,جاده ای غرق تردد,جاده ای کز رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد ,من که بسیاری رفیقان را به آبادی رساندم عاقبت خود ماندم و ویرانه ی تنهایی خود
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

Lost code(part2)خبر این پرونده خیلی زود بین اداره‌های پلیس پ...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط