سناریو ساسونارو
مقصر
پارت ۶
همه دور هم جمع شده بودن و حرف میزدن از خیلی چیزا میگفتن از معموریتهاشون از گذرندن تعطیلیاشون از کارایی که این چند روز انجام داده بودن و حتی از جفت حرف میزدن
🎀: ما قراره بریم دریاچه ی بزرگ
اینو: عه اون دریاچه ی برای تفریح میرین
🎀: اره یه هتلم میخوام رزرو کنم اون اطراف هتل خوب هست
شیکا: فکر کنم باشه البته چندتا هتل هست باید پرسوجو کنی
🎀: باشه حالا از یکی میپرسم
تنتن: شنیدن اونجا ماهی های بزرگی هم داره
🎀: اره منم شنیدم انواعی از ماهی ها اونجان
تنتن: چه خوب غذای خوشمزه ای هم میخورین
شوجی: گفتی غذا منو ببرید دیگه
🎀: تو میخوای کجا بیای
اینو: راست میگه شوجی کجا میخوای راه بیوفتی باهاشون بری
شوجی: خیلی نامردین
🎀: خیلی خب بابا برات ماهی میارم قشنگ بخور کیف کن
کیبا: راستی بچهها لی و نجی و ناروتو کجا رفتن
اینو: اره راست میگی خبری ازشون نیست
🎀: میگن به دستور بانو سناده رفتن معموریت
شینو: دستور چرا ما خبر نداریم
سای: انگار که مخفی هست هوکاگه به کسی چیزی نمیگه
هیناتا: حالا برمیگردن میفهمیم
فردا
همینطور که منتظر بودن تا باهم به معموریت برن به روی به رو نگاه کردن و دوتا سایهی انسان دیدن که کمی که دقت کردن دیدن نجی و لی هستن که با سرعت دارن به سمت دهکده میان
🎀: صبر کنید ببینم اون نجی و لی نیستن دارن میان
اینو: اره انگار خودشونن ولی چرا انقدر با عجله دارن میان
نجی و لی مثل جت از کنارشون رد شدن و رفتن داخل دهکده انگار نه انگار که ۹ نفر ادم اونجا واستاده بود نجی و لی با سرعت به سمت دفتر هوکاگه رفتن بقیه هم که کنجکاو شده بودن سریع پشت سرشون رفتن نجی و لی تو راهرو ها میدوییدن تا هرچه سریع تر برسن بقیه هم پشت سرشون داشتن میومد تو راه رسیدن به دفتر به چند نفرم خوردن ولی بازم بدون توجه به کسایی که بهشون برخورد کردن به راهشون ادامه دادن وقتی بالاخره رسیدن در رو با شتاب باز کردن سوناده داشت با کاکاشی و اوبیتو که تازه میخواستن برن معموریت حرف میزد که با صدای در توجه شون به سمت لی و نجی جلب شد سوناده با دیدن اونا از سرجاش بلند شد
سوناده: چرا انقدر زود برگشتین فکر میکردم کارتون طول بکشه
همون موقع بقیه هم ریختن تو
سوناده: شما دیگه اینجا چیکار دارید
اینو: هیچی دیدیم اینا عین جت اومدن اینجا ما هم کنجکاو شدیم
سوناده: برای همین اومدین اینجا💢
اینو: اههه بهت گفتم نیایم ساکورا
🎀: به من چه تو فضول شدی
اینو: چی من یا خودت
🎀: معلومه که تو
اینو: یجوری بزنم....
نجی: ما الان یه مشکل بزرگ داریم
سوناده: مشکل بزرگ
نجی: اره
سوناده: و اون چیه
نجی: ناروتو.................................. ناروتو دزدیده شده
همه: چیییییییییییییییییییییی
کاکاشی: چطوری
نجی: وقتی رفتیم که تحقیق کنیم و اطلاعات جمع کنیم بهمون حمله شد یه مرد بود خیلی هم قوی بود و بعد ناروتو رو بیهوش کرد و باخودش برد
اوبیتو: الان چیکار کنیم چه خاکی تو سرمون بریزیم
سوناده: صورتشو دیدی
نجی: نه ولی...................................... میدونم کیه
سوناده: اون کی بود
نجی: ....................................... ساسوکه
همه: چییییییییییییییی
اوبیتو: این امکان نداره
نجی: چرا داره مطمئنم خودش بود
شیکا: اما چرا ساسدکه باید ناروتو رو بدزده
سوناده: به دلیل خیلی مهمی........... همه رو بفرست همه باید دنبال ناروتو بگردن همین الان شروع کنید
همه: چشم
کاکاشی: این معموریت چی بود که نجی و بقیه رفتن
سوناده نفس عمیق کشید و پشت میزش نشست
سوناده: سرنخی از ساسوکه پیدا شده بود برای همین رفتن
اوبیتو: چرا به ما نگفتین که ما بریم
سوناده: ناروتو اصرار کرد اون گفت که نمیخواد خاندان اوچیها رو قاطی این معموریت کنه
سوناده: باید هر چه زودتر پیداش کنیم همه برید همین حالا
خونه اوچیها
فوگاکو: چی گفتی ساسوکه
اوبیتو: اره سرنخی ازش پیدا شده بود و ناروتوو بقیه رفتن دنبالش اما...
ایتاچی: اما چی
اوبیتو: اما ناروتو دزدیده شد
فوگاکو: چی کی این کار رو کرد
اوبیتو: ........................... ساسوکه
فوگاگو: باورم نمیشه باورم نمیشه.... پس چرا اینو به ما نگفتن
اوبیتو: به دلیل درخواست ناروتو.. اون گفت نمیخواد ما با ساسوکه روبهرو بشیم
همه سرشون رو پایین گرفتن
فوگاکو: اوبیتو ، ایتاچی بقیه رو جمع کنید ...... ما هم میریم پی ساسوکه
اوبیتو/ ایتاچی: چشم
////////////////////////////////////////
پایان😄
ببخشید اگه بد شد اخه دارم از بخوابی میمیرم چشمام هی میره شرمنده😅😶
پارت ۶
همه دور هم جمع شده بودن و حرف میزدن از خیلی چیزا میگفتن از معموریتهاشون از گذرندن تعطیلیاشون از کارایی که این چند روز انجام داده بودن و حتی از جفت حرف میزدن
🎀: ما قراره بریم دریاچه ی بزرگ
اینو: عه اون دریاچه ی برای تفریح میرین
🎀: اره یه هتلم میخوام رزرو کنم اون اطراف هتل خوب هست
شیکا: فکر کنم باشه البته چندتا هتل هست باید پرسوجو کنی
🎀: باشه حالا از یکی میپرسم
تنتن: شنیدن اونجا ماهی های بزرگی هم داره
🎀: اره منم شنیدم انواعی از ماهی ها اونجان
تنتن: چه خوب غذای خوشمزه ای هم میخورین
شوجی: گفتی غذا منو ببرید دیگه
🎀: تو میخوای کجا بیای
اینو: راست میگه شوجی کجا میخوای راه بیوفتی باهاشون بری
شوجی: خیلی نامردین
🎀: خیلی خب بابا برات ماهی میارم قشنگ بخور کیف کن
کیبا: راستی بچهها لی و نجی و ناروتو کجا رفتن
اینو: اره راست میگی خبری ازشون نیست
🎀: میگن به دستور بانو سناده رفتن معموریت
شینو: دستور چرا ما خبر نداریم
سای: انگار که مخفی هست هوکاگه به کسی چیزی نمیگه
هیناتا: حالا برمیگردن میفهمیم
فردا
همینطور که منتظر بودن تا باهم به معموریت برن به روی به رو نگاه کردن و دوتا سایهی انسان دیدن که کمی که دقت کردن دیدن نجی و لی هستن که با سرعت دارن به سمت دهکده میان
🎀: صبر کنید ببینم اون نجی و لی نیستن دارن میان
اینو: اره انگار خودشونن ولی چرا انقدر با عجله دارن میان
نجی و لی مثل جت از کنارشون رد شدن و رفتن داخل دهکده انگار نه انگار که ۹ نفر ادم اونجا واستاده بود نجی و لی با سرعت به سمت دفتر هوکاگه رفتن بقیه هم که کنجکاو شده بودن سریع پشت سرشون رفتن نجی و لی تو راهرو ها میدوییدن تا هرچه سریع تر برسن بقیه هم پشت سرشون داشتن میومد تو راه رسیدن به دفتر به چند نفرم خوردن ولی بازم بدون توجه به کسایی که بهشون برخورد کردن به راهشون ادامه دادن وقتی بالاخره رسیدن در رو با شتاب باز کردن سوناده داشت با کاکاشی و اوبیتو که تازه میخواستن برن معموریت حرف میزد که با صدای در توجه شون به سمت لی و نجی جلب شد سوناده با دیدن اونا از سرجاش بلند شد
سوناده: چرا انقدر زود برگشتین فکر میکردم کارتون طول بکشه
همون موقع بقیه هم ریختن تو
سوناده: شما دیگه اینجا چیکار دارید
اینو: هیچی دیدیم اینا عین جت اومدن اینجا ما هم کنجکاو شدیم
سوناده: برای همین اومدین اینجا💢
اینو: اههه بهت گفتم نیایم ساکورا
🎀: به من چه تو فضول شدی
اینو: چی من یا خودت
🎀: معلومه که تو
اینو: یجوری بزنم....
نجی: ما الان یه مشکل بزرگ داریم
سوناده: مشکل بزرگ
نجی: اره
سوناده: و اون چیه
نجی: ناروتو.................................. ناروتو دزدیده شده
همه: چیییییییییییییییییییییی
کاکاشی: چطوری
نجی: وقتی رفتیم که تحقیق کنیم و اطلاعات جمع کنیم بهمون حمله شد یه مرد بود خیلی هم قوی بود و بعد ناروتو رو بیهوش کرد و باخودش برد
اوبیتو: الان چیکار کنیم چه خاکی تو سرمون بریزیم
سوناده: صورتشو دیدی
نجی: نه ولی...................................... میدونم کیه
سوناده: اون کی بود
نجی: ....................................... ساسوکه
همه: چییییییییییییییی
اوبیتو: این امکان نداره
نجی: چرا داره مطمئنم خودش بود
شیکا: اما چرا ساسدکه باید ناروتو رو بدزده
سوناده: به دلیل خیلی مهمی........... همه رو بفرست همه باید دنبال ناروتو بگردن همین الان شروع کنید
همه: چشم
کاکاشی: این معموریت چی بود که نجی و بقیه رفتن
سوناده نفس عمیق کشید و پشت میزش نشست
سوناده: سرنخی از ساسوکه پیدا شده بود برای همین رفتن
اوبیتو: چرا به ما نگفتین که ما بریم
سوناده: ناروتو اصرار کرد اون گفت که نمیخواد خاندان اوچیها رو قاطی این معموریت کنه
سوناده: باید هر چه زودتر پیداش کنیم همه برید همین حالا
خونه اوچیها
فوگاکو: چی گفتی ساسوکه
اوبیتو: اره سرنخی ازش پیدا شده بود و ناروتوو بقیه رفتن دنبالش اما...
ایتاچی: اما چی
اوبیتو: اما ناروتو دزدیده شد
فوگاکو: چی کی این کار رو کرد
اوبیتو: ........................... ساسوکه
فوگاگو: باورم نمیشه باورم نمیشه.... پس چرا اینو به ما نگفتن
اوبیتو: به دلیل درخواست ناروتو.. اون گفت نمیخواد ما با ساسوکه روبهرو بشیم
همه سرشون رو پایین گرفتن
فوگاکو: اوبیتو ، ایتاچی بقیه رو جمع کنید ...... ما هم میریم پی ساسوکه
اوبیتو/ ایتاچی: چشم
////////////////////////////////////////
پایان😄
ببخشید اگه بد شد اخه دارم از بخوابی میمیرم چشمام هی میره شرمنده😅😶
- ۳۹۹
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط