سناریو ساسونارو

مقصر
پارت ۳



بالاخره به خونه رسید کلید رو داخل قفل گذاشت و در رو باز کرد داخل خیلی تاریک بود در رو پشت سرش بست و قدم به داخل گذاشت خیلی خسته بود رفت طبقه‌ی بالا میخواست دوش بگیره تا حالش یکمی جا بیاد رفت تو رختکن و لباساشو دراورد پا تو حموم گذاشت اب داغ رو باز کرد تا وان پر بشه تو این فاصله دوش اب رو باز کرد و رفت زیرش موهای طلاییش رو شست و سرشو ماساژ داد بعد از اینکه دوش گرفت رفت سمت وان اروم توش نشست و سرشو تکیه داد به دیوار صدای چیک چیک اب که از وان پایین میریخت به گوش میرسید ناروتو چشمای ابشو باز کرد چشماش به رنگ همون ابی اسمون بود منتها بدون نشاط و شادابی یه ذره که داخل وان موند ازش بیرون اومد حوله رو دور خودش پیچید و رفت بیرون . لباسشو پوشید و حوله روی گردنش گذاشت داشت میرفت سمت تخت که چشمش به قاب عکس تیمیشون خورد دستشو دراز کرد و عکس رو برداشت به قاب زل زده بود چشماش از قبل هم غمگین تر شد عکس رو سر جاش گذاشت و رفت روی تخت خوابید ناروتو به سقف زل زده بود خوابش نمیبرد هم خوشحال بود و هم ناراحت. خوشحال از اینکه بالاخره سرنخی از ساسوکه پیدا شده و ناراحت از اینکه چطور باید باهاش رو‌به‌رو بشه ناروتو چشماشو بست و زیر لب گفت
🍥: س...ساسوکه


*صبح کنار دروازه ورودی*


لی و نجی یه ۵ دقیقه‌ای میشد که رسیده بودن دیشب بعد از رفتن ناروتو سوناده به اونا خبر داده بود و ماجرا رو تعریف کرده بود
لی: بنظرت این معموریت سختیه چون داریم میریم پی ساسوکه
نجی: احتمالا سخت باشه
لی: اره تعجبی نداشت ولی..... درسته که ناروتو هم بیاد اخه ناروتو هم امگا هست و هم اینکه یجورایی خب...امم... چیز... ساسوکه رو دوست داره...
نجی با اخم به لی نگاه کرد و لی ساکت شد
نجی: ناروتو باید بیاد هرچند من خودمم اینو نمیخوام ولی بیشتر از همه حق داره بره پی ساسوکه چون از وقتی که ساسوکه رفت همه‌جا رو دربه در دنبال ساسوکه گشت خیلی سختی کشید... بهتره اون جمله‌ی اخرتو دیگه نگی لی دیگه نگوش بخاطر اون ساسوکه‌ی....
نجی نتونست حرفشو تموم کنه چون ناروتو رسید
🍥: سلام بچه‌ها خیلی دیر اومدم😊
لی: نه ناروتو ما هم تازه رسیدیم 😄
نجی: درسته
🍥: چه خوب پس زیاد منتظر نموندین
لی: خب حالا که همه رسیدیم بیان راه بیوفتیم...... اماده‌ای ناروتو
لی به ناروتو نگاه کرد که یکمی لرزش داشت
لی: ناروتو خوبی
🍥: هان اره خوبم 😄
یه لبخند دروغی دیگه هرچقدر هم که میخواست طبیعی نشون بده موفق نمیشد
لی: پس بیا بریم
🍥: بریم😊
لی جلوتو حرکت میکرد و نجی و ناروتو عقب‌تر میومدن ناروتو تو خودش بود که دستی روی شونش حس کرد و از خلصه اومد بیرون
نجی: ناروتو با این مشکل نداری که داری میای پی ساسوکه
🍥: نه
نجی: داری انکار میکنی ناروتو من...من
نجی نفس عمیقی کشید و ادامه داد
نجی: من میفهمم .... تو داری از درون خودتو نابود میکنی جدیدا همه‌ چیز رو داخل خودت میریزی عین قدیما شر‌و‌شور نیستی
🍥: نجی‌..م.من ا..از..وقتی..که ..او..ن.. رفت دی..دیگه... نمی.تونم.. بخ..خندم... من.. من سعیم..‌ رو.. ک..کردم... که..شاد باشم .... و ولی ب..بدون.. س..ساسوکه.. ..ب..دون.. اون...او...
نجی: ناروتو نمیخواد ادامه بدی میدونم برات سخته .... من فقط نمیخوام صدمه ببینی ناروتو اونم از درون
🍥: ببخشید..نجی.. من.. فقط.. میخواستم.. ب..بایکی.. حرف بزنم به یکی تکیه کنم اما ... انگار
نجی: میتونی به من تکیه کنی
🍥: ه..هان
نجی دست ناروتو رو اروم گرفت
نجی: میگم میتونی هم به عنوان یه الفا و هم دوست روی من حساب کنی و بهم تکیه کنی ناروتو
ناروتو یه لبخند کوچیک زد و اون یکی دستشو روی دست نجی گذاشت
🍥: ازت ممنونم نجی 😊
نجی هم یه لبخند محو زد
لی: هی بچه‌ها بیان دیگهههه
🍥: داریم میایمممم
نجی: اخ از دست تو لی
🍥: بریم
نجی: بریم

///////////////////////////////////////////

پایان😄

فعلا نمیتونم مرحم عشق بدم چون باید یکمی براش فکر کنم
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو ساسونارو

یادم رفت اینا رو بزارم 😅😅این اولی میو هست دومی میکا

این ادیت رو خیلی دوست دارم 😢حق تا ابدههههه😭😊

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط