اتفاق شیرین
P3
بعد از ۴ ساعت
جونگکوک:کانیا بیا بریم دیرمون میشه
کانیا:عهههه چقدر تو غر میزنی اخه
جونگکوک:برا همین گفتم پاشو اماده شو ها
کانیا:باشه بابا اومدمممم
*سوار ماشین شدن
رفتن پشت صحنه
جونگکوک:کجایین امید گروهتون اومده
جین:چه عجب اومدیییی یاع از من یاد گرفتیییی
جونگکوک:نمیخوای سلام کنی
جین:سلام چیه بابا از خودمونی دیگه
*نگاهش افتاد رو کانیا
یاا جونگکوکا خواهرت خیلی خوشگله
کانیا:*خندید
جونگکوک:نمیخوای خودتو معرفی کنی
جین:معرفی؟؟؟یاع همه منو میشناسن
بریم اتاق غذا رو انجا چیدیم
*وارد شدن
همزمان همشون سلام دادن
جیمین:دوس دخترته؟؟*خنده
*در حال غذا خوردن
جونگکوک:نه بابا دوس دختر چیه خواهرمه
جیمین:*غذا تو گلوش گیر کرد
جیهوپ:اصلا شبیه نیستین خیلی خوشگله*خنده
جین:از شونه جونگکوک زد
میخوای همینجوری سر پا وایستادی اجازه بهت میدم بشینی
*شروع کردن به غذا خوردن
جین:کانیاااا
کانیا:بله*خنده
جین:میدونی چرا خوشگلییی
کانیا:همینجوری نگاش کرد
جین:چون من دوست برادرتم یاع😂
تهیونگ:خوش به حال دوست پسرش
جونگکوک:چپ چپ نگاهی بهش کرد
تهیونگ:چیه؟؟*گوشیش زنگ خورد
کانیا:من دوست پسر ندارم
جیمین:یا دروغ نگو مگه میشه نداشته باشی
کانیا:قبلا داشتم ولی از اون موقع ندارم
شوگا:حتما لیاقتت رو نداشت اصلا بهش فکر نکن
*همه غذاشون تموم شد به جز کانیا
کانیا:شما برین لباساتون رو عوض کنید من میام بعدا
همه رفتن و وسایلاشون موند اونجا
ویو کانیا:داشتم غذا میخوردم دیدم سر صدای کیسه میاد برگشتم دیدم یه نفر داره.....
۱۳ لایک
پنج کامنت
بعد از ۴ ساعت
جونگکوک:کانیا بیا بریم دیرمون میشه
کانیا:عهههه چقدر تو غر میزنی اخه
جونگکوک:برا همین گفتم پاشو اماده شو ها
کانیا:باشه بابا اومدمممم
*سوار ماشین شدن
رفتن پشت صحنه
جونگکوک:کجایین امید گروهتون اومده
جین:چه عجب اومدیییی یاع از من یاد گرفتیییی
جونگکوک:نمیخوای سلام کنی
جین:سلام چیه بابا از خودمونی دیگه
*نگاهش افتاد رو کانیا
یاا جونگکوکا خواهرت خیلی خوشگله
کانیا:*خندید
جونگکوک:نمیخوای خودتو معرفی کنی
جین:معرفی؟؟؟یاع همه منو میشناسن
بریم اتاق غذا رو انجا چیدیم
*وارد شدن
همزمان همشون سلام دادن
جیمین:دوس دخترته؟؟*خنده
*در حال غذا خوردن
جونگکوک:نه بابا دوس دختر چیه خواهرمه
جیمین:*غذا تو گلوش گیر کرد
جیهوپ:اصلا شبیه نیستین خیلی خوشگله*خنده
جین:از شونه جونگکوک زد
میخوای همینجوری سر پا وایستادی اجازه بهت میدم بشینی
*شروع کردن به غذا خوردن
جین:کانیاااا
کانیا:بله*خنده
جین:میدونی چرا خوشگلییی
کانیا:همینجوری نگاش کرد
جین:چون من دوست برادرتم یاع😂
تهیونگ:خوش به حال دوست پسرش
جونگکوک:چپ چپ نگاهی بهش کرد
تهیونگ:چیه؟؟*گوشیش زنگ خورد
کانیا:من دوست پسر ندارم
جیمین:یا دروغ نگو مگه میشه نداشته باشی
کانیا:قبلا داشتم ولی از اون موقع ندارم
شوگا:حتما لیاقتت رو نداشت اصلا بهش فکر نکن
*همه غذاشون تموم شد به جز کانیا
کانیا:شما برین لباساتون رو عوض کنید من میام بعدا
همه رفتن و وسایلاشون موند اونجا
ویو کانیا:داشتم غذا میخوردم دیدم سر صدای کیسه میاد برگشتم دیدم یه نفر داره.....
۱۳ لایک
پنج کامنت
- ۴۹۱
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط