✨REGRET✨

✨REGRET✨
PART: 7
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو جونگکوک]

با صدای خنده های بلندی از خواب بیدار شدم کی جرعت کرده منو از خواب بیدار کنه اون عوضـ......
با دیدن لارا که داشت میخندید حرفم قطع شد..
یه لحظه محو خنده های شیرینش شدم...
یهو سرش رو بلند کرد و به من نگاه کرد انگار متوجه شده بود که دارم نگاش میکنم سریع نگاهم رو ازش گرفتم و به جلوم دادم یهو یکی کنار گوشم زمزمه کرد....

جیمین: داری به چی نگاه میکنی شیطون(خنده هلی شیطانی)

سرم رو برگردونم جیمین پشتم ایستاده بود و داشت با خنده های مسخرش نگام میکرد...
هولش دادم و لب زدم...

جونگکوک: برو کنار عوضی

جیمین: عه داداش انکار نکن داشتی نگاش میکــ......

حرفش با اومدن لارا قطع شد....

جیمین: سلام لارا من دوست و درواقع هیونگ تهیونگ هستم..

لارا: سلام.. تو چیزه باید جیمین باشی درسته؟

جیمین: اوه درسته خودمم..

لارا: زیاد دربارت شنیدم جیمین

جیمین: نظرت چیه تا استاد میاد تو رو به بقیه داداشام آشنا کنم؟

لارا: اوه باشه منم خیلی درباره دوستای تهیونگ کنجکاوم

جیمین رو کرد بهم و لب زد..

جیمین: خب لارا از جونگکوک شروع میکنم که مطمئنم میشناسیش این...

با دست اشاره کرد بهم....

جیمین: این جئون جونگکوکه.. جونگکوک به لارا سلام کن دیگه..

[ویو لارا]

جونگکوک همین جوری بهم خیره شده بود و با حرف جیمین شروع کرد به حرف زدن..

جونگکوک: هه جیمین شی نمیخواد سلام کنم من قبلا با.. لارا آشنا شدم (پوزخند)

ایییش چندش با اون پوزخند رو مخش منمبرای اینکه کم نیارم شروع کردم به حرف زدن..

لارا: اوه بعضیا ادب حالیشون نمیشه جیمین، ولی خب من چون دختر با ادبی هستم بهس سلام میکنم..
سلام آقای رو مخ لارا هستم خوشبحتم..

جونگکوک لب زد....

جونگکوک: هه تو......

یهو جیمین پرید وسط حرفش و نزاشت ادامه بده

جیمین: اوه جونگکوک بهتره ادامه ندی خب لارا جونگکوک یکم بد اخلاقه پس زیاد بهش توجه نکن، بریم پیش بقیه؟

چشم غره ای برای جونگکوک رفتم و به جیمین جواب دادم..

لارا: باشه جیمین شی بریم

رفتیم اون طرف کلاس پیش چنتا پسر دیگه که تهیونگ هم بینشون بود..

جیمین: خب بچه ها توجه کنید میخوام یه خانوم بامزه رو بهتون معرفی کنم...

با حرف جیمین توجه همشون به ما جلب شد...

جین: چخبره جیمین؟

از پشت جیمین اومدم بیرون و همه بهم نگاه کردن حتی تهیونگ..

جیمین: خب میخوام خواهر تهیونگ رو بهتون معرفی کنم

سرش رو طرفم برگردوند و لب زد...

جیمین: کیم لارا، بچه خودتون رو معرفی کنید..

یکشون که قیافه خیلی خونسرد و پیشی طوری داشت اومد جلو....

شوگا: سلام لارا من مین یونگی ملقب به شوگا هستم خوشبحتم

لارا: خوشبختم شوگا

بعد یکشون که قیافه مهربونی داشت اومد جلو..

جیهوپ: سلام لارا من جانگ هوسوک هستم میتونی جیهوپ صدام کنی..

لارا: خوشبختم جیهوپ شی

بعد یکشون که عینک داشت و قیافه خیلی جذابی داشت اومد جلو...

نامجون: سلام منم کیم نامجون هستم لارا خوشبختم

لارا: خوشبختم نامجونی..

رسید به آخری اومد جلو سرش پایین بود سرش رو بلند کرد باورم نمیشد...

لارا: جین اوپا؟

جین: اوه لارا چطوری دختر

تهیونگی که تا الان حرفی نزده بود بلند شد و سوالی بهمون نگاه کرد...

تهیونگ: همدیگه رو میشناسید؟

سریع جواب دادم...

لارا: آره چند دقیقه قبل داخل کافه همدیگه رو دیدیم

جین: آره.

جیمین: خب دیگه همه با لارا خانومِ بامزه آشنا شدید باید اعلام کنم از حالا به بعد یه نفر دیگه به گروه همون اضافه شد

جیمین با دست بهم اشاره کرد...

جیمین: کیم لارا..

لارا: ممنونم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد.....

ببخشید که نبودم...

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲)

✨REGRET✨PART: 6ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو با ...

✨REGRET✨PART: 5ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط