مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂


#Part29


من تصمیم گرفتم که اعتراف کنم

اما روم نمی شد


یهو بگه من تورو دیگه دوس ندارم

وای خودمو میکشم

توی حال بودم
اونم توی اشپز خونه بود

خواستم بلند شم که صداش توی اشپز خونه بلند شد و گف"


+ بشین سر جات تا خودم میام کمکتتتت

_باش خب زود بیا

چن دقیقه گذشت اومد سمتم

داشت دست شو با لباسش پاک میکرد

اوخودا داشت برا من خونه رو تمیز میکرد

اومد پیشم نشست


+ جونم کاری داشتی

_ام جونگکوک درمورد اون روز...


نزاشت حرف مو ادامه بدم گفت"


+ ا/ت من حرف خودمو زدم من عاشقتم دوست دارم همین

_خب اخه جونگکوک منم میخواستم اینو بهت بگ.....


یهو داد زد"


_اخ یواش گوشم چته

یهو بغلم کرد گفت"


+ ترو خدا راست میگی
وای خداااااا

چی یعنی ذوق کرده؟

گفتم"

_جونگکوک اروم باش فقط میخواستم اعتراف کنم


+ خب این اعتراف بهترین خبر زندگی من بود



_فکر نمیکردم اینقدر خوشحال بشی

+ منم فکر نمیکردم توام منو بخوای

_خوبه اعتراف کردیم

هردو مون خندیدیم

+ خب یه کاری میکنیم امشب منو تو
مایک و مین هی میریم بیرون برا شام

_باش عشقم

+ (بوسه ای ب لب زد)

رفت
یعنی واقعا جونگکوک هم منو دوست داشت

یعنی موقع ای که من عاشقش شده بودم اونم منو دوست داشت؟

نمیتونستم باور کنم

داشتم از خوشحالی بال در می اوردم

بیخیال شدم یواش بلند شدم رفتم سمت پله ها که برم اماده شم برا شب

ولی سختم بود رو پله راه برم (۴ ماهه حامله اس)


جونگکوک رو صدا زدم کمکم کرد

رفتم بالا دوش گرفتم
اومدم بیرون روتین مو انجام دادم
شروع کردم به میکاپ
یه میکاپ ساده انجام دادم
موهامم درست کردم
یه شلوار واید خاکستری پوشیدم با
یه کراپ سفید ستش کردم
موهامم که پرشیان بود
خیلی خوب شده بودم
رفتم....

(ادامه دارد...)

--------------
شرطا:
لایک:۲۰
کام:۱۰

#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۱۶)

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part30رفتم پایین جونگکوک هم اماده بودخی...

بانو فالوشه @victaria_mj.2

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part28_ا/ت عزیزم بچه حالش خوبه فقط نبای...

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part27《ویو جونگکوک》بی قرار فقط میرفتمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط