مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part28
_ا/ت عزیزم بچه حالش خوبه فقط نباید دیگه بش اسیبی برسه
+اگه راست میگید چرا همتون مکث کردین
_ا/ت بچه حالش خوبه
+نه باید خودم ازمایش بدم
_اصلا وایسا دکتر رو صدا کنم
جونگکوک رفت دکتر رو صدا کنه
منم هی میگفتم نه شما دروغ میگید
جونگکوک با دکتر اومد تو
دکتر هم یه سلامی به همه کرد
منم گفتم"
+دکتر بچم حالش چطوره
_دخترم بچه حالش خوبه فقط نباید هیچ اسیب بهش برسه
کوچیک ترین اسیب براش خطره
دیگه چیزی نگفتم
خیلی خوشحال بودم که هیچیش نشده
جونگکوک هم کنارم جم هم نمیخورد
سرمو به طرفش چرخوندم
گفتم"
+عزیزم برو خونه دوش بگیر لباس هاتو عوض کن
_نه تا تو نیای خونه منم نمیرم.....
+خیلی برات مهم شدم؟
_مهم بودی
چی براش مهم بودم؟
یهو لب باز کرد و گفت"
+ا/ت میخوام یه چیزی بهت بگم
_جانم بگو
داشتم مثل سگ میترسیدم
که میخواد چی بگه
+ا/ت من از اون اولش هم...
_خب
مکث کرده بود
هیچی نمیگفت
+از اون اولش هم عاشقت شده بودم
_خو الان جدی هستی
یهو بلند شد رفت بیرون
چی جونگکوک عاشق من شده بود
یعنی الان منم اعتراف کنم
نه بزار اون بیشتر ابراز علاقه بکنه
اصلا چرا باید عاشق این شده باشم
اح خدا یعنی هیچ راهی نیست
نمیتونستم بلند شم بدون کمک هیچ کس
بیخیال شدم
مین هی اومد تو گفت"
+عزیزم جونگکوک برگشت خونه خبر داری
چی برگشته چقدر بیشعور
_اره
یه اوکی تحویلم داد
۴ ماه از اون اتفاق میگذره
برگشتم خونه
جونگکوک خیلی بهم توجه میکرد
اما درمورد اون روز حتی یه کلمه هم صحبت نمی کرد
من تصمیم گرفتم که...
(ادامه دارد)
--------------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part28
_ا/ت عزیزم بچه حالش خوبه فقط نباید دیگه بش اسیبی برسه
+اگه راست میگید چرا همتون مکث کردین
_ا/ت بچه حالش خوبه
+نه باید خودم ازمایش بدم
_اصلا وایسا دکتر رو صدا کنم
جونگکوک رفت دکتر رو صدا کنه
منم هی میگفتم نه شما دروغ میگید
جونگکوک با دکتر اومد تو
دکتر هم یه سلامی به همه کرد
منم گفتم"
+دکتر بچم حالش چطوره
_دخترم بچه حالش خوبه فقط نباید هیچ اسیب بهش برسه
کوچیک ترین اسیب براش خطره
دیگه چیزی نگفتم
خیلی خوشحال بودم که هیچیش نشده
جونگکوک هم کنارم جم هم نمیخورد
سرمو به طرفش چرخوندم
گفتم"
+عزیزم برو خونه دوش بگیر لباس هاتو عوض کن
_نه تا تو نیای خونه منم نمیرم.....
+خیلی برات مهم شدم؟
_مهم بودی
چی براش مهم بودم؟
یهو لب باز کرد و گفت"
+ا/ت میخوام یه چیزی بهت بگم
_جانم بگو
داشتم مثل سگ میترسیدم
که میخواد چی بگه
+ا/ت من از اون اولش هم...
_خب
مکث کرده بود
هیچی نمیگفت
+از اون اولش هم عاشقت شده بودم
_خو الان جدی هستی
یهو بلند شد رفت بیرون
چی جونگکوک عاشق من شده بود
یعنی الان منم اعتراف کنم
نه بزار اون بیشتر ابراز علاقه بکنه
اصلا چرا باید عاشق این شده باشم
اح خدا یعنی هیچ راهی نیست
نمیتونستم بلند شم بدون کمک هیچ کس
بیخیال شدم
مین هی اومد تو گفت"
+عزیزم جونگکوک برگشت خونه خبر داری
چی برگشته چقدر بیشعور
_اره
یه اوکی تحویلم داد
۴ ماه از اون اتفاق میگذره
برگشتم خونه
جونگکوک خیلی بهم توجه میکرد
اما درمورد اون روز حتی یه کلمه هم صحبت نمی کرد
من تصمیم گرفتم که...
(ادامه دارد)
--------------
شرطا:
لایک:۱۷
کام:۵
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۳.۶k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط