آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هرچه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم‌ها فاصله نمیگیرد، از هیچ‌کس دیگر متنفر نمیشود، دیگر گریه نمیکند، غصه نمی‌خورد، از حرفِ کسی نمی‌رنجد، دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، به کسی زنگ نمی‌زند، کسی هم به او زنگ نمی‌زند.
دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی،
زنگِ تلفنی، نامه‌ای، خاطره‌ای، حرفی،
رنگِ پیراهنی حواسش را پرت نمی‌کند.
آدم از یک جایی به بعد دیگر منتظر نمی‌ماند، دیگر عجله نمی‌کند، دیگر حوصله‌اش
سر نمی‌رود، دیگر بی‌قرار نمی‌شود…
می‌دانی؟
آدم از یک جایی به بعد فقط تماشا میکند!
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

#my.FUCKER.mafai. part6فیلیکس با چشمانی باز، اما ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

p6

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

سایه‌روشنِ نیمهِ شب.صدایِ تیک‌تاکِ ساعتِ دیواری، تنها صدایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط