پارت 7
پارت 7
که تهیونگ اومد روی ات خیمه زد و گفت. خودتو به خواب نزن میدونم بیداری
ات آروم چشمای قهوی که مثل کهکشان خوشکله باز کرد و گفت
ات:ل..طفا از رون بلند شین (خیلی رسمی)
تهیونگ : دختر کوچولی تو که بیداری چرا خودتو به خواب میزنی بلند شو کارت دارم
تهیونگ آروم از روی ات بلند شد و ات آروم بلند شد و نشست
تهیونگ لب زد گفت:من کاریت ندارم باشه ازم نترس از آدم های که ترسو هستن بدم میاد
ات: چشم(خیلی آروم)
تهیونگ: بیا داخل اتاق من بخواب من روی مبل اتاق خودم میخوابم
ات: ممنون ولی
که تهیونگ گفت
تهیونگ :همینی که گفتم بلند شو بیا روی تخت من بخواب
ات سرشو به معنی بله تکون داد و همرای تهیونگ اومد داخل اتاق
ات روی تخت خوابید و تهیونگ پتو و بالشتو برداشت و روی مبل گذاشت
ات سرشو طرف مبل که تهیونگ خوابیده بود کرد و پتو رو داد روی خودش و چشماشو بست (نکته بچه ها مبل که تهیونگ روش خوابیده پشت تخت خواب هست)
ات نگاه سنگینی روی خودش حس کرد چشماشو باز کرد که دید تهیونگ با چشمای خمار نگاهش میکنه
ات زو پشتشو طرف تهیونگ کرد و پتورو سفت (نمیدونم درست نوشتم یا نه😑😄) بغل کرد و چشماشو محکم بست و از خجالت گونش قرمز شده بود
تهیونگ که فهمید ات خجالت کشیدی پوزخندی زد و خوابید
صبح ویو ات
بچه ها کامنت بزارید
______________________
بوس بوس بای
(ایندفه شرطی نیست)
که تهیونگ اومد روی ات خیمه زد و گفت. خودتو به خواب نزن میدونم بیداری
ات آروم چشمای قهوی که مثل کهکشان خوشکله باز کرد و گفت
ات:ل..طفا از رون بلند شین (خیلی رسمی)
تهیونگ : دختر کوچولی تو که بیداری چرا خودتو به خواب میزنی بلند شو کارت دارم
تهیونگ آروم از روی ات بلند شد و ات آروم بلند شد و نشست
تهیونگ لب زد گفت:من کاریت ندارم باشه ازم نترس از آدم های که ترسو هستن بدم میاد
ات: چشم(خیلی آروم)
تهیونگ: بیا داخل اتاق من بخواب من روی مبل اتاق خودم میخوابم
ات: ممنون ولی
که تهیونگ گفت
تهیونگ :همینی که گفتم بلند شو بیا روی تخت من بخواب
ات سرشو به معنی بله تکون داد و همرای تهیونگ اومد داخل اتاق
ات روی تخت خوابید و تهیونگ پتو و بالشتو برداشت و روی مبل گذاشت
ات سرشو طرف مبل که تهیونگ خوابیده بود کرد و پتو رو داد روی خودش و چشماشو بست (نکته بچه ها مبل که تهیونگ روش خوابیده پشت تخت خواب هست)
ات نگاه سنگینی روی خودش حس کرد چشماشو باز کرد که دید تهیونگ با چشمای خمار نگاهش میکنه
ات زو پشتشو طرف تهیونگ کرد و پتورو سفت (نمیدونم درست نوشتم یا نه😑😄) بغل کرد و چشماشو محکم بست و از خجالت گونش قرمز شده بود
تهیونگ که فهمید ات خجالت کشیدی پوزخندی زد و خوابید
صبح ویو ات
بچه ها کامنت بزارید
______________________
بوس بوس بای
(ایندفه شرطی نیست)
- ۲۶۱
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط