in your eyes

#in_your_eyes
part_21

ساعت 9 بود
نور خورشید از بیرون روی تخت می تابید
یکوچولو بیدار بودم
همین که داشتم دوباره میخوابیدم
گوشیم زنگ خورد و خوابمو بهم زد

کوک از اون ور خواب‌آلود گفت:
کایلا
خفش کن لطفا

بدون اینکه چشمامو باز کنم چرخ زدم اون ور تخت و سعی کردم گوشیمو پیدا کنم
قطع کردم

یکم بعد دوباره زنگ خورد قطعش کردم
وبازم زنگ خورد
نشستم رو تخت
با عصبانیت و خستگی گوشی رو برداشتم اما نگاه نکردم کیه:
بنال! چه مرگته هی زنگ میزنی؟!

صدای کارینا از اون طرف گوشی شنیده شد:
کایلاااا ! همه جا دارن درمورد شما صحبت میکنن
تو اینستا،توییتر،رسانه ها،اخبار
خبر ازدواجتون مثل بمب ترکیده

یه خمیازه کشیدم و دوباره ولو شدم رو تخت
گفتم:
باشه
بعدا حرف میزنیم
قطع کردم
کوک چرخید سمتم و خواب‌آلود پرسید:
چیشده؟

گوشیمو روشن کردم و همینطور که داشتم خبر هارو میخوندم گفتم:
هیچی فقط همه دارن درمورد ما صحبت میکنن

گوشیمو بهش دادم:
《کیم کایلا و جئون جونگ کوک: ازدواجی که کل کره منتظرشه!》

زیر تیتر یه پاراگراف کوتاه بود:
《گفته می شود این وصلت نه تنها اتحاد خانوادگی قوی ای رو ساخته بلکه کافی بود تا نمودار های مالی صنعت مد کره تکون بخوره》

همونطور که می‌خوند گفت:
می دونی چی بیشتر از سهام تکون خورده؟

سوالی نگاش کردم:
چی؟

گفت:
قلب نصف دخترا

چشمامو ریز کردم:
نصف؟

یکم نگام کرد و جوری که انگار دستش رو شده باشه سرشو چرخوند اونور:
اوکی بیشترشو

بالشو پرت کردم سمتش
با یه دست گرفت و خندید



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۴)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

ویو جونگکوک گذاشتمش رو تخت و پتو رو روش کشیدمویو آتبا تکوناش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط