in your eyes

#in_your_eyes
part_19

کمی بعد رسیدن
محافظا در حیاط رو باز کردن
کوک ماشین رو برد داخل
ماشین رو خاموش کرد و پیاده شد
رفت سمت در کایلا
در رو براش باز کرد و پیاده شد
به پلاستیک اشاره کرد و گفت:
بده به من

بدون هیچ حرفی پلاستیک رو داد بهش


کلید رو روی در چرخوند و باز کرد
برق ها رو روشن کرد
وارد خونه شدن
گرم بود و حس آرامش میداد
کوک کفش هاشو با دمپایی راحتی عوض کرد و یدونه هم جلوی کایلا گذاشت و به کفش هاش اشاره کرد و گفت:حتما پاهات اذیت شده
کایلا سر تکون داد و بدون حرفی کفش هاشو در آورد و دمپایی هارو پوشید

کایلا مستقیم رفت سمت مبل و نشست
سرش رو به پشتی تکیه داد

کوک لباس راحتی و نوار رو کنار کایلا روی مبل گذاشت

کایلا سرشو بالا آورد و گفت:
ممنون

کوک گفت:
خواهش میکنم
رفت سمت آشپز خونه و بقیه وسایل رو گذاشت روی کانتر

کمی بعد کایلا از جاش بلند شد و رفت تو آشپز خونه
به کوک گفت:
کجا لباسمو عوض کنم؟

کوک همونطور که داشت کاری انجام میداد گفت:
برو طبقه بالا دومین اتاق سمت چپ

باشه ای گفت و رفت طبقه بالا


☆ویو کایلا☆

رفتم بالا داخل اتاق
لباسمو عوض کردم و یک گوشه گذاشتم
بعد رفتم سرویس و نوارمو عوض کردم
صورتمو شستم و اومدم پایین
دوباره روی مبل ولو شدم
کمی بعد کوک اومد
اونم لباس راحتی پوشیده بود
یه لیوان داد دستم
سوالی نگاش کردم که گفت:
بخور گرم میشی
و بعد نشست کنارم

شیر کاکائو بود
سری تکون دادم و کمی ازش خوردم
یکوچولو دلم تیر کشید
دستمو گذاشتم رو دلم

کوک متوجه شد . گفت:
چقدر بده؟ از یک تا ده

یکم فکر کردم و گفتم:
هفت

گفت:
دروغ نگو
گفتم:
باشههه ‌. نُه

کوک بلند شد
گفت: مسکن خوردی؟
یکم از شیر کاکائو خوردم و گفتم:
آره ولی هیچ تغییری حس نمیکنم
کوک زیر لب گفت: خدا به دادم برسه
کایلا یه بالشت به سمتش پرت کرد
کوک گرفتش

یکم بعد کایلا بلند شد و رفت داخل آشپز خونه
لیوان رو گذاشت توی ظرف شویی و بسته پاستیل رو برداشت رفت سر جاش

کوک داشت با گوشیش ور میرفت
همونطور که بسته پاستیل رو باز میکرد گفت:

راستی...... اون ازدواج کو*فتی چی؟



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyespart_18•داخل فروشگاه•کوک وارد فروشگاه شدیک سبد ...

in your eyes

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”"لباس شخصیتها برای زمانی که داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط